تبلیغات
احادیث دینی
شنبه 26 تیر 1389

زمینه های پیدایش شیطان پرستی

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

به امید دوری از این نماد ها و فرقه شیطانی

شیطان پرستی به چهار دسته شیطان پرستی فلسفی، شیطان پرستی لاوی، شیطان پرستی دینی و شیطان پرستی گوتیک(شرپرستی) تقسیم می شود.

شیطان پرستی فلسفیاین نوع گرایش عبارت است از اینكه" محور و مركز عالم، انسان است‌" این شاخه از شیطان‌پرستی به پایه‌گذاری این فرقه به نام « آنتوان لاوی» نسبت داده می‌شود .

این نوع شیطان‌گرایی نیز مانند سه نوع دیگر آن، با نام های دینی و گوتیك، از مبنای اعتقادی یهودیت نشات گرفته است .

نام كامل وی" آنتوان شزاندر لاوی " (Anton Szandor Lavey) می‌باشد . وی در یازدهم آوریل سال 1930 میلادی در شیكاگو آمریكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسیكو عزیمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن می‌شود .
وی شخصیتی ناهنجار و ناسازگاری داشته است و در سن 17 سالگی ضمن فرار از تحصیل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به یك سیرك می‌پیوندد .
لاوی در سال 1950 میلادی در دایره جنایی پلیس آمریكا به عنوان عكاس جنایی مشغول به كار می‌شود، كه تاثیرات عمده‌ای را نیز می‌پذیرد .
آنتوان در سال 1952 با « كارول لنسیگ » ازدواج می‌كند اما بنابر دلایلی اعم از عدم التزام به اصول اولیه اخلاقی و پایبندی به روابط خانوادگی و شیفتگی به زن دیگری به نام « داین هگارتی » از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعی را با وی آغاز می‌كند . لاوی یك فرزند نامشروع از هگارتی كه هرگز با وی ازدواج نكرد، را به دست می‌آورد .
وی همچنین علاقه وافری به نوازندگی پیانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همین سال‌ها روابط جدی و پردامنه را با برخی عناصر سازمان (CIA) همچون " مایكل آكینو" برقرار می‌كند .این فرد مرتبط با سازمان جاسوسی آمریكا در تاریخ 30 آوریل 1966 در حالی كه برای جمعی از اعضای حلقه‌های سری « دایره اسرار‌آمیز » با سری تراشیده سخن می‌گفت ، مدعی بنیان‌گذاری « ‌كلیسای شیطان » شد .
نامبرده كتابی را تحت عنوان « انجیل شیطان » و كتاب دیگری نیز با نام « آئین ‌پرستش شیطانی » به چاپ رساند . روز مرگ لاوی با نام " هالووین " در آمریكا شناخته می‌شود .

شیطان‌پرستی لاویی

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (۱۹۶۶) بود و تحت تأثیر نوشته‌های فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود می‌داند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف می‌دانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی می‌دانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند.

شیطان پرستی دینی

گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل می‌شوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا به ‌وسیله شیطان شناخته می‌شوند قبول داشته باشد. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است می‌تواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیح) اقتباس شوند.
بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا یا خدایان می‌توانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهه‌های باستانی بین‌النهرینی و بعضا از الهه‌های رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان می‌گویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است.
مابقی گروه‌ها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را می‌پرستند. آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را می‌پرستند، در حالی که بسیاری آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، می‌پندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم و با شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولاً توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی می‌نگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق می‌کنند و تلاش می‌کنند خود را به‌وسیله فلسفه‌هایی چون میجیک و فلسفه‌های مشابه "تمایل به قدرت" نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که: "هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد."
یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق می‌کند:" تو مطمئنا نمی‌میری، چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شما مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد". استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد می‌پندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه می‌دانند، نام "شیطان پرستان سنتی" را بر خود گذاشته‌اند و به شیطان پرستان فلسفی، "شیطان پرستان معاصر" می‌‌گویند.

شیطان پرستی گوتیک

این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط می‌شوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند به اعمالی از قبیل "خوردن نوزادان"، " بزکشی "، "قربانی کردن دختران باکره" و "نفرت از مسیحیان" هستند. این طرز فکر در کتاب "مالیوس مالیفیکاروم" دسته بندی شده است. (کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (۱۴۹۰م) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت) کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است..
شیطان پرستی نزدیکی زیادی به جادوگری دارد و دنیای آن پر از افسانه های گوناگون، شیاطین متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست. در دنیای امروز هم کشورهای مختلفی دارای کلیسای شیطان هستند مانند کشورهای امریکا، انگلیس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعای شیطان پرستان جدید که بر اساس متون انجیل شیطانی بر عدم کودک آزاری و آزار حیوانات پافشاری می کنند اما وحشتناک ترین اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهی انجام می شود.

شر پرستان

این نوع شیطان‌گرایی نیز مانند نوعی كه در گذشته اشاره شده، نوعی از شر‌پرستی با اشاره به تاریكی و از كثیف‌ترین فرق انحرافی به حساب می‌آید . در موسیقی متالیكا نیز سبكی به نام گوتیك وجود دارد .كثیف‌ترین اعمال مانند خوردن نوزادان ، ‌تجاوزات جنسی و ... به این گروه نسبت داده می‌شود. (گرچه گفتنی است برای تمام گروه‌های شیطانی این اعمال از واجبات به حساب می‌آید.) میل و درخواست به‌ « برگشت تاریكی » در این شاخه بارز است . همانند اعضای گروه « آكنكار » كه با لباس‌های تیره به غارها و تاریكی‌ها برای فریاد كشیدن پناه می‌برد.

جریان دیگر شیطان‌ پرستی مدرن

امروزه علاوه بر شیطان‌گرایی لاوایی یا سِیتنیسم( Satenism)، جریان دیگری به نام سِتیانس (Setians)وجود دارد.
مایكل آكینو در آغاز كار دوست و همكار آنتوان لاوی بود كه در پی اختلاف عقیده با لاوی از او جدا شد و معبد ست را در سال 1975 در سانفرانسیسكو تاسیس كرد. و جریان ستیانیست‌(Setians) را به راه انداخت.
معبد سِت یكی از مشهورترین و مخفی ترین سازمان‌های شیطان پرستی است و تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.
این جنبش امروزه در ابعاد وسیعی به ویژه در عرصه‌های فرهنگی مثل نشر كتاب و نشریات و سینما فعالیت می‌‌‌كند.
البته جریان ستیانیست‌ علاوه بر ایجاد معبد در مقابل كلیسای شیطانی،كتاب اختصاصی دیگری با همان عنوان انجیل شیطانی درتقابل با گروه رقیب تدوین نموده اند.
سِیتِ نامی است مأخوذ از انجیل به عنوان پادشاه تاریكی؛ ولی سِت (Set) نام یكی از خدایان مصر و نام خداوند مرگ و عالم اموات در باستان است.6

معبد ست

معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمان‌های شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپ» در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.
سِت (Set) نام یکی از خدایان مصر باستان است.
معبد ست در سال ۱۹۷۵ توسط مایکل آکینو (Michael Aquino) در سانفرانسیسکو بنیان گذاری شد. او و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی، همچنین به خاطر فساد موجود در کلیسای شیطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند. در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید.
تفاوت میان کلیسای شیطان و معبد ست
بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است.
معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده می‌شوند بر این باورند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره می‌گیرند.
در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می‌شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی (The Prince of Darkness)» می‌گویند.
آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) می‌نامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در مصر باستان است


جمعه 25 تیر 1389

نمادهای شیطان پرستان

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

 

به امید دوری از این فرقه خطر ناک

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذیل برخی از نمادها كه به عنوان نگین انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاویر بر روی دست‌بندها ، پیراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد
برای دیدن سایر نماد ها برروی ادامه مطلب کلیک کنید

اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطان‌گرایی به همراه دایره حذف كنیم ، آن وقت یك ستاره پنج‌ضلعی بر جای می‌ماند كه همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی می‌ماند .







این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینكه انواع آن گاه پنج‌ضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شكل در میان نمادهای شیطان‌پرستان به چشم می‌خورد .




برخی از شیطان‌گرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطان‌گرایی را در نقشه ذیل توصیف می‌نمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)

درمیان پنتاگرا‌های قبلی تصویر سر یك بز تعبیه شده است كه اقدامی ضد مسیحی ، ‌به این معناست كه مسیحیان معتقدند كه مسیح همچون یك بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینكه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره می‌دانند این آرم را انتخاب كرده‌اند.





666: یك سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پیش تاكنون این عدد با اشكال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ كشور مشاهده می‌شد .
 



صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حكایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین  است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .











نماد صلیب شكسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یك نماد باستانی است كه در برخی فرهنگ‌های دینی همچون كتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است .

 لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به كار رفت ،‌ لكن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی كردند .






چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفكری نیز به كار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « ‌چشم شیطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
 این علامت در پیشگویی ،‌ جادوگری ، نفرین‌گری و كنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریكایی به كار رفته است .







این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء‌می‌شود و سمبل شهوت‌رانی و باروری است .
 این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد « فمنیسم » در واقع یك نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است .



پرچم رژیم صهیونیستی
: قابل توجه جدی است كه رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشكار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی كشور نامشروعش در كانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد .




ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریك انتخاب كرده‌اند .
 
همچنین گفتنی است كه فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.





 
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba''al بعل خدای باروی مصر باستان) ، ‌بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یكی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره كردن مسیح است زیرا گفته می‌شود كه مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،‌این نماد تصویر كاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .







 

 
هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد كه « هر چه تخریب كننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌های هوی‌متال است .





چشم شیطان (Aye of satan) :  این نماد نیز به معنای چشم « شیطان و نظارت و اقتدار » است و كمتر شناخته شده است


پنجشنبه 24 تیر 1389

اشنایی با شیطان پرستی قسمت 2

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

 ) بسترهای شیطان‌پرستی در غرب
1. فلسفه یونانی
یكی از مواردی كه اغلب ، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصی تحلیل شیطان‌گرایی از آن بهره‌برداری می‌نمایند ، دیدگاه ادیان نسبت به مساله « شیطان » و معرفت خاصی دینی نسبت به این شر مطلق است .


در همین رابطه نیز ادعای لاوی در استناد به ذهنیات موهن خود مبنی بر تغییر واژه یونانی (Devil) یا شیطان به devil و انتساب آن به زبان سانسكریت كه آن‌گاه معنای الهه می‌یابد قابل توجه است . در واقع نظریه‌پردازان طریقت گمراهی مذكور دست به مغالطه‌ای می‌زنند و سپس در بستر آن به تبیین نظریاتشان می‌پردازند .



بخش دوم ارتباط شیطانیسم یا فلسفه یونانی نیز در نگاه به اسطوره‌‌ها ، ‌افسانه‌ها و خدایان یونان باستان است . همانطور كه در بخش قبلی نیز اشاره شد از یكسو میل به پرستش كه امر فطری و طبیعی است و از سوی دیگر بنای فكری گروه قابل توجهی از ایشان منجر به آن می‌شود تا از « ‌درد بی‌خدایی به خدایان دروغین » پناه ببرند .

 

2. پروتستانیزم


كلیسای كاتولیك و نهاد مستهلك آن طی 10 قرن فجایع اخلاقی ، ‌عقیدتی ، سیاسی ، ‌اجتماعی و اقتصادی را علیه غرب به راه انداخت . پس از اقدام مارتین لورتر و كالوین در اعلام« ‌خریداری شدن جهنم » (8) جامعه مسیحیان به صورت افسار گسیخته و با جهتی كاملا غیر‌‌دینی رویكردهایی را نسبت به مولفه‌های فوق اتخاذ كردند .

باید توجه داشت كه عده‌ای از شیطان‌گرایان نیز قصد دارند كه با ارجاع مستقیم تاریخ تشكیل‌شان به سال 1565 در حقیقت دست به نوعی تاریخ‌سازی بزنند كه فاقد عنصر استناد است.

ما ضروری است یادآور شویم كه ریشه‌ای اولیه این حركت انحرافی به دوران رنسانس یا همان تاریخ ادعایی می‌رسد اما در آن دوره گزارش تاریخی مستندی از شیطان‌گرایی وجود ندارد ، بلكه برخی افراد با ادعایی از دل سپردن به شیطان‌سعی در راه‌اندازی یك حركت انتقادی علیه كلیسا را داشتند و بس .

 اما اصول شیطان‌پرستی پروتستانی كه به دروغ به آنتوان لاوی منصوب می‌شود شامل موارد ذیل است :

« 1. شیطان می‌گوید دست و دلبازی كردن به جای خساست .

2. شیطان می‌گوید زندگی حیاتی به جای نقشه خیالی و موهومی روحانی

3. شیطان می‌گوید دانش معصوم به جای فریب دادن ریاكارانه خود .

4. شیطان می‌گوید محبت كردن به كسانی كه لیاقت آن را دارند به جای عشق ورزیدن به نمك‌نشناسان .

 5. شیطان می‌گوید انتقام و خون‌خواهی كردن به جای برگرداندن صورت [ اشاره به تعالیم مسیحیت كه می‌گوید هرگاه برادری به تو سیلی زد ،‌آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند]

6. شیطان می‌گوید مسئولیت‌پذیری در مقابل مسئولیت‌‌پذیران به جای نگران بودن خون آشام‌های غیر مادی

7. شیطان می‌گوید انسان مانند دیگر حیوانات است ، گاهی بهتر ولی عذاب بدتر از آنهایی كه روی چهار پا راه می‌روند ،‌به دلیل آنكه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت‌های روشنفكرانه ، او را پست‌ترین حیوانات ساخته است .

8. شیطان تمام آن چیزهایی كه گناه شناخته می‌شوند ارائه می‌دهد چون كه تمام آنها به یك لذت و خوشنودی فیزیكی ،روانی یا احساسی منجر می‌شوند .

9. شیطان بهترین دوست كلیساست چرا كه در میان تمام این سال‌ها وجود شیطان دلیل ماندگاری كلیساها است . »

 قوانین فوق و 11 بندی كه در ادامه می‌آید تنها متنی است كه در سال 1490 و در كتاب« ‌پتك جادوگران » ‌در باب شیطان‌پرستی نوشته شده و صرفا ترجمه‌اش آن هم به دروغ به شیطان‌پرستی لاوییان و یا معاصر نسبت داده می‌شود كه نگاه به 11 اصل بعدی علی‌رغم آنكه آشكارا نكات انحرافی نیز دارد ،‌ نشان می‌دهد كه این نوع شیطان‌پرستی یك حركت انتقادی صرف بوده و نمی‌توان میان آن و جریان معاصر رابطه‌ای برقرار كرد :

« 1. هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.

2. هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.

3. وقتی مهمان کسی هستی ، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.

4. اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.

5. هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.

6. هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.

7. اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته‌هایت استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته‌هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.

8. هرگز از چیزی که نمی‌خواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.

9. کودکان را آزار نده.

10. حیوانات -غیر انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان می روی.

11. وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن . »

 لازم به ذكر است دلیل پرداختن جدی‌‌تر به این بخش استناداتی است كه شیطان‌پرستان برای دوره‌های تاریخی از آنها بهره می‌برند .

 
3. معرفت‌شناسی یهودی از شیطان

اگرچه در بخش بعدی به تفضیل در باب رابطه « صهیونیسم و شیطانیسم » سخن به میان خواهیم آورد ، لكن ضروری است صرفا اشاره شود حركت اعتراضی رنسانس و جنبش‌‌ها و گرایش‌های بعدی آن عمیقا تحت تاثیر آموزه‌های یهودیان بوده است .

 همچنین نفوذ آثار یهودیان ،‌بر روی برخی از رهبران رنسانس در گذشته و نظریه‌پردازان فعلی قابل ملاحظه می‌باشد . (9)

 

4. افول معنویت

آنگاه كه چراغ عالم افروز معنویت رو به افول نماید ، بدیهی است كه انواع و اقسام منحرف‌ترین سراب‌هایی رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا می كشاند .

در این محور باید تاكید شود كه تعویض جای معنویت و نقش خداوند با آموزه‌های مستعمل و فرسوده امروزی یكی از علل اصلی شكل‌گیری این گروه‌ها بوده‌است .

باید اشاره كرد كه موسسان شیطان‌گرایی علی‌الخصوص لاوی به صورت جدی تحت تاثیر فلاسفه پوچ‌گرا و بدون معنویتی همچون « نیچه » بوده‌اند .

 

5. رمانس‌گرایی (10)

رمانس‌‌گرایی در جهان غرب عمدتا با اسطوره‌گرایی در جهان اسلام و یا آئین‌ شرق ارتباط كپی‌گرایانه دارند .

بدین معنا كه غربیان به دلیل احساس نیاز به وجود قهرمان شخصیت‌‌های تخیلی و دروغین با قدرت‌های نیك و بد آفریدند تا خلاء ناشی از عدم حضور اسطوره‌ها را در فرهنگ جبران نمایند. (11)

از این منظر میل به قهرمان یك رمانس شدن همیشه در روح و روان و اندیشه انسان غربی وجود دارد آنقدر كه حاضر است برای آن حتی به « شیطان » هم بدل شود .


چهارشنبه 23 تیر 1389

اشنایی با شیطان پرستی قسمت 1

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

. تعریف كلی
سال‌های پس از رنسانس را می‌توان به سال‌های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه‌های متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف كرد .

پس از برداشته شدن یوق تعالیم متعصب كلیسای كاتولیك از گردن انسان غربی ، چند كنش عمده فكری و فلسفی شكل گرفت كه شرح آن در حوصله این مقال نمی‌گنجد ،‌ لكن آنچه قابل توجه است ، رویكر‌د‌های متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمینه‌های شكل‌گیری بسیاری از جریان‌های فلسفی را فراهم آورد.

نكته‌ای كه نباید از ذهن دور بماند ،‌تاثیرات گسترده مكاتب یونانی و شرقی بر اندیشه متفكران غربی است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق‌الذكر دامنه انتقاد‌گرایی به مباحث اصلی توحیدی یعنی جایگاه خدا ، انسان و شیطان نیز رسید .
قرن‌ها بعد یعنی در سال‌های آغازین قرن بیستم برخی از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرایشات و نظریات توراتی و پروتستانی به صورت مخفیانه جریان « شیطان‌پرستی » را با ویژگی‌هایی همچون گناه‌گرایی ، ‌قتل ، ‌تجاوزات جنسی ، هدم اصول اخلاقی ، بی‌توجهی به مسائل توحیدی و ... پایه‌گذاری كردند .


. تعریف كلی
سال‌های پس از رنسانس را می‌توان به سال‌های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه‌های متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف كرد .


پس از برداشته شدن یوق تعالیم متعصب كلیسای كاتولیك از گردن انسان غربی ، چند كنش عمده فكری و فلسفی شكل گرفت كه شرح آن در حوصله این مقال نمی‌گنجد ،‌ لكن آنچه قابل توجه است ، رویكر‌د‌های متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمینه‌های شكل‌گیری بسیاری از جریان‌های فلسفی را فراهم آورد.

نكته‌ای كه نباید از ذهن دور بماند ،‌تاثیرات گسترده مكاتب یونانی و شرقی بر اندیشه متفكران غربی است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق‌الذكر دامنه انتقاد‌گرایی به مباحث اصلی توحیدی یعنی جایگاه خدا ، انسان و شیطان نیز رسید .
قرن‌ها بعد یعنی در سال‌های آغازین قرن بیستم برخی از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرایشات و نظریات توراتی و پروتستانی به صورت مخفیانه جریان « شیطان‌پرستی » را با ویژگی‌هایی همچون گناه‌گرایی ، ‌قتل ، ‌تجاوزات جنسی ، هدم اصول اخلاقی ، بی‌توجهی به مسائل توحیدی و ... پایه‌گذاری كردند .

اگرچه فطرت خداجوی انسانی عاملی بازدارنده در تمایل یافتن تعداد وسیعی از افراد جامعه انسانی به این جریان شده ، لكن استفاده از موسیقی‌های جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارق‌العاده و دور از ذهن ،‌ تهی‌شدن انسانی غربی و عصر جدید از معنویت و اتصال به منبع فیض موجبات گرایش افراد اندكی را به این گروه‌ها فراهم آورد .
 
نكته حائز اهمیت آن است كه علی‌رغم عدم استقبال عمومی از عضویت در گروه‌های شیطان‌پرستی ، آموزه‌ها و تعالیم گمراه‌كننده‌ای توسط ایشان و به وسیله ابزارهایی كه در اختیار ایشان توسط قدرت‌های بزرگ سیاسی قرار گرفته ، ‌منتشر شده و می‌شود و این گروه‌ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون های فحشا و فساد شناخته می‌شوند .

 سال 1960 را می‌توان به صورت جدی آغاز دور جدید حیات و فعالیت شیطان‌پرستان در آمریكا دانست (1) ، ‌صرف‌نظر از انواع شیطان‌پرستی كه طی سالیان متمادی باستانی همچون یونان ، عراق ، ‌ایران و ... وجود داشته است . هدف این پژوهش بررسی و مطالعه جریان خاص شیطان‌پرستی مسیحی است كه در سال 1960 میلادی رسماً در كشور آمریكا فعالیت خود را به عنوان یك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

نكته ضروری نقش قابل توجه یك مامور شناخته شده سازمان مركزی جاسوسی آمریكا در شكل‌گیری جریان مذكور می‌باشد كه طی پژوهش به آن اشاره خواهد شد .

2. شیطان‌پرستی دینی (2)
اگرچه ضروری است كه متذكر شویم اینكه اساساً آیا می‌توان شیطان‌پرستی را دینی خواند ، محل سوال‌های جدی است ، لكن با توجه به اینكه در اغلب كشورها چنین دسته‌بندی ارائه شده است از عنوان « شیطان‌پرستی دینی » عیناً استفاده می‌شود .
 مبنای بنیادین این نوع از گرایش به شیطانیسم ، پرستش یك نیروی ماوراء الطبیعه اساطیری و یا چند خدایی می‌باشد . عمده پیروان آن به « خدایان » رم باستان ، ‌الهه‌های شرقی و ... گرایش دارند . (3)

اما ركن اصلی این نوع نیز مانند سایر انواع تاكید بر پرورش استعدادهای شخصی انسان و در حقیقت خودپرستی است .

3. شیطان‌پرستی فلسفی
این نوع گرایش عبارت است از اینكه محور و مركز عالم انسان است‌» این شاخه از شیطان‌پرستی به پایه‌گذاری این فرقه به نام « آنتوان لاوی  »(4) نسبت داده می‌شود .
 این نوع شیطان‌گرایی نیز مانند دو نوع دیگر یعنی دینی و گوتیك از مبنای اعتقادی یهودیت نشات گرفته است .

آشنایی گذرا با « آنتوان لاوی »
 نام كامل وی « آنتوان شزاندر لاوی » (Anton Szandor Lavey) می‌باشد . وی در یازدهم آوریل سال 1930 میلادی در شیكاگو آمریكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسیكو عزیمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن می‌شود .
وی شخصیتی ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگی ضمن فرار از تحصیل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به یك سیرك می‌پیوندد .

لاوی در سال 1950 میلادی در دایره جنایی پلیس آمریكا به عنوان عكاس جنایی مشغول به كار می‌شود (5) كه تاثیرات عمده‌ای را نیز می‌پذیرد .
آنتوان در سال 1952 با « كارول لنسیگ » ازدواج می‌كند اما بنابر دلایلی اعم از عدم  التزام به اصول اولیه اخلاقی و پایبندی به روابط خانوادگی و شیفتگی به زن دیگری به نام « داین هگارتی » از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعی را با وی آغاز می‌كند . لاوی یك فرزند نامشروع از هگارتی كه هرگز با وی ازدواج نكرد را به دست می‌آورد .

 وی همچنین علاقه وافری به نوازندگی پیانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همین سال‌ها روابط جدی و پردامنه را با برخی عناصر سازمان (CIA) همچون « مایكل آكینو » (6) برقرار می‌كند .

این فرد مرتبط با سازمان جاسوسی آمریكا در تاریخ 30 آوریل 1966 در حال كه برای جمعی از اعضای حلقه‌های سری « دایره اسرار‌آمیز » با سری تراشیده سخن می‌گفت ، مدعی بنیان‌گذاری « ‌كلیسای شیطان » شد .

نامبرده كتابی را تحت عنوان « انجیل شیطان » و كتاب دیگری نیز با نام « آئین ‌پرستش شیطانی » به چاپ رساند . روز مرگ لاوی با نام « هالووین » در آمریكا شناخته می‌شود .

4. شیطان‌پرستی گوتیك (7)
 این نوع شیطان‌گرایی نیز مانند دو نوعی كه در گذشته اشاره شده نوعی از شر‌پرستی با اشاره به تاریكی و از كثیف‌ترین فرقه انحرافی به حساب می‌آید . در موسیقی متالیكا نیز سبكی به نام گوتیك وجود دارد .

 كثیف‌ترین اعمال مانند خوردن نوزادان ، ‌تجاوزات جنسی و ... به این گروه نسبت داده می‌شود. (گرچه گفتنی است برای تمام گروه‌های شیطانی این اعمال از واجبات  به حساب می‌آید.) میل و درخواست به‌ « برگشت تاریكی » در این شاخه بارز است . همانند اعضای گروه « آكنكار » كه با لباس‌های تیره به غارها و تاریكی‌ها برای فریاد كشیدن پناه می‌برد


سه شنبه 22 تیر 1389

سران یهودی و شیطان پرستی

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

سران یهودی دنیا عزم جدی بر نابودی هر عقیده ای دارند، آنان تمامی اصول و تئوریها را بهم می ریزند، نظامها و حاكمیت ها را لرزان می سازند، خانواده ها را ویران و نقش مدیریتی پدرها و مادرها را لگدمال می كنند.

آنان تصمیم گرفته اند كه به هیچ كس اجازه اظهار وجود ندهند، رسما اعلام می كنند همه باید تحت اداره یهود باشند، همه باید به شنیدن صدای آنان عادت كنند. همه چیز را آنگونه كه خود می پسندند، می خواهند.

جوانان را در دنیایی از خیالات و اوهام شاعرانه گرفتار می سازند و به وقت استیصال و سر خوردگی لحظه ای كه جوان به هر چیزی چنگ می زند تا خود را از مهلكه نجات دهد، مذهب جعلی ای كه سران یهودی از پیش طراحی كرده اند در اختیار او می گزارند.

بر این اساس می گوییم :

1. شیطان پرستی مذهبی است ساختگی كه توسط سران یهودی ای كه مدیریت افكار و اندیشه ها را در انحصار خود می پندارند بوجود آمده است. یهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپیشگان، خوانندگان، نوازندگان، انتشار سی دی های آموزشی، مجلات، روزنامه ها و كاباره ها... در صدد پر كردن خلاء روحی و معنوی جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است. تا جایی كه بگفته رئیس بیمارستان نوجوانان نیویورك، شیطان پرستی یكی از شایع ترین تهدیداتی است كه در مقابل بچه های امروز قرار گرفته است.

پر واضح است وقتی كلیسا نتواند در مقابل خواسته های معنوی جوانان الگوی مناسبی ارائه دهد، آنانی كه خود را گرگ می خوانند هدایت گله های گوسفند را بعهده خواهند گرفت. و كیست كه متوجه استخوانهای شكسته كلیسا نشده باشد.

رئیس بخش تحقیقات سری پلیس ایالات متحده می گوید : می توانید مرگ را در بیشتر كلیسا ها لمس كنید، چیزی برای ادامه حیات وجود ندارد.

2.شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می كند كه هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریك نیز میگویند.

3.شیطان پرستی آنگونه كه خود می گوید حقیقتی را جستجو می كند كه در این جهان یافت نمی شود. خود كشی كه از موارد رایج این آیین است، توجیهی اینگونه دارد : اگر بپرسی چرا خودت را می كشی ؟ می گوید می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید.

پیامبر عزیز اسلام (ص) عبارتی دارد كه می فرمایند : در آخر الزمان، دنباله روها از نابخردان پیروی می كنند.

مذهب سازان عصر جدید بسیار زیرك هستند. آنان به این حقیقت رسیده اند كه همیشه گروهی در دنیا وجود دارند كه از هیچ گونه استقلال فكری برخوردار نیستند و متاسفانه این گروه كمتر به خردمندان تمایل دارند، بلكه میل بیشترشان به كسانی است كه هوی و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند. پروتكل های دانشوران یهود به صراحت به تربیت و آموزش افراد اشاره دارد، می گوید : تا زمانی كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند، نمی توانیم برنامه هایمان را در این گونه جوامع مطابق با روشی كلی و یكسان پیاده كنیم. اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنیم می توانیم در كمتر از یك دهه منش و خلق و خوی سر سخت ترین افراد را تغییر داده و آنها را مانند افرادی كه از پیش مطیع ساخته ایم به زیر سلطه خویش در آوریم.

4. به شیطان پرست تفهیم می كنند كه دنیای شیطان پرستی زندگی در میان لجن است و هیچ وقت نمی شود در لجن زندگی كرد و به لجن آلوده نشد و هیچ چاره ای برای پاك شدن نیست جر مردن و رهایی از این دنیا.

5. به شیطان پرست می فهمانند زندگی در این دنیا بر پایه دروغ است و همه باورهای مردم بر پایه همین دروغ شكل گرفته است، همه عادت كرده اند دروغ بگویند، لذا اگر حرف راست هم بزنید كسی آن را باور نمی كند.

6. شیطان پرستی آیینی است كه همه چیز را منفی ارائه می دهد. آدم شیطان پرست عمر شب را بلند می داند. او حتی خورشید را مانع از تابش نور می پندارد. آنان همه چیز را منفی می خواهند، اگر به باغ سیب بروند همه سیب ها را كال می بینند و اگر به تئاتر بروند همه بازیگر ها را لال می پندارند. به شیطان پرست می گویند چشمهایت را باز كن، فقط ببین. مغزت را ببند، فكر نكن. نقش تو، نقش تماشا چی تئاتر در این دنیاست.

آدم وقتی در دام ابلیس هایی كه طراح و مدیران اجرایی احكام شیطان پرستی اند قرار می گیرد، به مثابه مواد خامی خواهد بود كه هر شكلی را اراده كنند، از او می سازند.

پروتكلهای دانشوران صهیونیسم جهت دادن به فكر و اندیشه مردم غیر یهودی را به كمك سخن پردازی و تئوریهای وسوسه انگیز، كار متخصصان و مدیران یهودی می داند.

آنان آنچنان به تبدیل آدمها می پردازند كه بسیاری از افراد از اینكه موجود دیگری شده اند كه خودشان نیستند، خبر دار نمی شوند.

حتی آنانی كه فكر می كنند مدیر و طراح و برنامه ریز حداقل بخشی از شیطان پرستها هستند، تنها عاملی ناچیز و بی مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابلیس بزرگ قرار گرفته اند.

7. راهی كه برای شیطان پرست ترسیم می كنند معجونی است كه هر آدم گرفتاری را به وحشی گری و نفرت سوق می دهد. اولا راه نیست، كوره راه است. مسیری است كه به هیچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام می كنند ما به مقصد نمی رسیم. برای شیطان پرست تفهیم می كنند جاده ای كه در آن قرار دارد پر از خط كشی های در هم و بر هم است. و او در یافتن راه خروج تا سر حد جنون و دیوانگی پیش می رود و سر انجام مطمئن می شود راه بازگشتی وجود ندارد.

8. احیاء اخلاق مصیبت بار قوم لوط امروز از طریق گروههای شیطان پرست و وابسطه به آن ترویج می شود. پیشرفت هم جنس خواهی باور كردنی نیست. حمایت مقامات ارشد كلیسای انگلیس، پارلمان اتحادیه اروپایی، انجمن اطلاعات جنسی و انجمن آموزش و پرورش ایالات متحده... ننگ آور است.

امروز دیگر صلیب های وارونه، ستاره پنج پر، خفاش، صورتهای نقاشی شده، ماسك های حیوانات درنده ی شاخ دار، برهنه پوشی... تنها نشانه ها و سمبل های شیطان پرستی نیست. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید. مدتی پیش روزنامه های آمریكا نوشتند جمعی شیطان پرست دستگیر شدند كه نوجوانان و حتی كودكان را وحشیانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه می كرده اند. استفاده افراطی از مشروبات الكلی، مواد مخدر، قرص های روان گردان و انرژی زا، استفاده و استعمال آلات مصنوعی، خوردن و آشامیدن ادرار و مدفوع... معجونی از بیماری های روحی، روانی و جسمی بخصوص بیماری های عفونی و ایدز را برای شیطان پرست ها به ارمغان آورده است. ایدز شایع ترین بیماری نزد شیطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگی شش هزار نفری كه روزانه مبتلا به این درد بی درمان می شوند انتقال از طریق تماس جنسی است.

9. توصیه ای كه شیطان پرست ها ناگزیر به انجام آنند. شنیدن آهنگ های تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام كنند. خود را بی خانمانی بیابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسیار خشنی، كه در صدایشان می توان غرش حیوانات وحشی را شنید، سمبل قدرت شیطان پرستی می دانند. كه كمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع می كنند. اهانت به ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگان شیطان پرست ترویج و تبلیغ می شود. اكنون موسیقی بی ریشه جاز كه از موسیقی Yidish یهودیان گرفته شده در همه زوایای ذهن جوان آمریكایی و... رخنه كرده، به طوری كه مایكل جكسون یهودی را از تمام مقدسین كلیسا بر تر می دانند. روزی گروه بیتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نیز معروف تر است و امروز گروه های موسیقی شیطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.

10. دوست جوان من بداند:

بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یك یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در كلیسای شیطان آنتوان لوی، مناسك جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و كار های جنسی كه به وسیله فرانكسیست ها، به طور مخفی انجام می شد، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیكا در سطح عموم رواج داده می شود.

صنعت سكس و بازرگانی تن كه در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی، قاچاق مواد مخدر، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.

شبكه وسیعی از كلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ، مشهور به بیلی رز، كه از یهودیان مهاجر به آمریكا است، تاسیس شد.

غول صنایع مشروب سازی، یهودی مهاجر، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزی كمپانی مشروبات الكلی برونفمن ها، به نام سیگرام در نیویورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بیش از یك میلیارد دلار است.

سلطان دنیای پنهان شخصی است یهودی، به نام روچیلد، كه بزرگترین امپراطوری قمار را در ایالات متحده ایجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلی و مواد مخدر، سرمایه گزاری عظیمی نمود.

اولین فیلم تاریخ سینما كه در آن حریم اخلاق شكسته شد، ماه آبی است نام دارد كه توسط یك یهودی به نام اتوپرمینگر بسال 1953 كارگردانی شد و برای اولین بار واژه هایی مانند، آبستن و باكره را بكاربرد.

سه سال بعد همین كارگردان یهودی فیلم مردی با دست های طلایی را عرضه كرد و یك تابوی اخلاقی دیگر را شكست. او برای اولین بار به نمایش اعتیاد به هرویین پرداخت.

پرمینگر در فیلم بعدی اش كه در سال 1959 ساخته شد برای نخستین مرتبه، صحنه تجاوز جنسی را به نمایش درآورد.

انسانیت زدایی، هدف اصلی همه فیلم های این كارگردان یهودی بوده است.

و اینك شیطان پرستی با اسطوره سازی و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافیك سعی در تحقیر جوانان و برده داری نوین دارد.


دوشنبه 21 تیر 1389

مهدویت در ادیان مختلف اللهی

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

 

در قرآن آیاتی چند در سورههای انبیا آیه ۱۰۵، نور آیه ۵۵، قصص آیه۴ صف آیه۸و۹ ، سوره حج آیه ۶۰،حدید آیه ۲۶ ، و سوره مریم آیه ۷۷ آمده است كه اجمالا روزی را وعده میدهند كه حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حكومت زمین راقبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.(ابطحی٬سیدحسن۱۳۷۶٬)

نخستین کسانی که از اندیشه مهدی (ع) حمایت نموده اند شیعیان بوده اند و از جمله اعتقادات آنان ٬ ایمان به امام غایب و منتظر است که زمین را از داد آکنده می سازد بعد از آنکه از ستم لبریز شده باشد .این اندیشه از راه همنشینی و همدلی و اختلاط به اهل تسنن نیزسرایت کرده و در اعتقاداتشان راه یافته ولی جزء اصول اعتقادیشان نمی باشد.(خسرو شاهی٬هادی٬ ۱۳۷۲) 

احادیث و روایات زیادی در خصوص قیام قائم آمده است از آن جمله:

در کتاب کافی از ابو بصیر از امام ششم نقل کرده که فرموده:«اذا ما یو عدون»قیام قائم ماست و آن ساعتی است ک پیروان باطل خواهند دید ٬و عذاب خدا را به دست توانای قائم آل محمد خواهند چشید و این است معنای «من هو شر مکانا»یعنی آنها خواهند دید که در پیشگاه امام زمان چه جایگاه بدی دارند.(دوانی٬علی۱۳۶۱٬)

امام صادق (ع) فرموده اند:

هما نا حضرت قائم در شب ۲۳ (رمضان) به نام او ندا می شود ٬و در روز عاشورا ٬روز شهادت امام حسین (ع) قیام میکند.(المفید٬محمد بن محمد بن النعمان)

ونیزفرموده اند که :«یذل له کل صعب» همه مشکلات و دشواریها ٬در برابر امام قائم (عج)تسلیم و رام میگردند.(اشتهاردی٬محمد ۱۳۷۵ )

امام سجاد (ع) می فرماید:

هنگامی که قائم قیام کند ٬ خداوند هر گونه آفت و وحشت را از شیعیان ما برطرف می سازد و قلوب آنها را همچون پاره های آهن محکم می نماید٬و نیروی یک نفر از آنها را برابر نیروی چهل نفر می کند و آنها حا کمان و سروران سراسر زمین خواهند شد.(مجلسی ٬علامه)

برگشت به سوی اسلام ٬برای جهان صلح جهانی به ارمغان می آورد و برای او امکاناتی فراهم می آورد که به راحتی نفس بکشد و از یک خطر مو حش و بدبختی بزرگی که دهان خود را باز کرده تا در جنگ جهانی جدیدی تر و خشک را با هم بسوزاند نگهبانی کند.(سیدقطب ۱۳۵۸)

 

مسیحیان به شخصی به نام« روح راستی یا پسر انسان» معتقدند كه برای اصلاح جامعه بشری و تشكیل حكومت جهانی می آید .قبل از آمدن ، در دنیا پر از ظلم و جور می شود و سراسر جهان را ظالمین و ستمگران احاطه می كنند  او مردم را به جمیع راستیها هدایت می كند و ظلم و ستم را از روی زمین محو می كند ، در زمان او ثروت زمین را استخراج می كند و حكیمان پر ارزش می گردند ودنیا همه خدا شناس می شوند او به پیامبری عیسی شهادت میدهد  حضرت عیسی با او خواهد آمد و مردم مسیحی قبل از دیگران به حقانیت او شهادت میدهند ، و بسیاری از مردمی كه از دنیا رفته انددر آن موقع بیدار می شوند و به دنیا بر میگردند.

 

یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام «شیلو »می شناسند و معتقدند كه اگر چه تاخیر نماید ولی می آیدو همه ملتها را نزد خود جمع می كندوتمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد .(ابطحی٬سیدحسن ۱۳۷۶)

دراصل براین عقیده اند كه درآن روز خداوند خواهدآمدوبرتمامی زمین پادشاهی میكند ودرآنروز قومهاراجمع می كند تابه جنگ اورشلیم روندوآنهاشهرهارامیگیرندآنگاه خداوند به جنگ با آن قومها می رود و تمامی مقدسان با او می آیند و در آنروز خورشید و ماه و ستارگان دیگر نور نخواهند داد ولی همه جا روشن خواهد بود . مردم تنها او را خواهند پرستید و در اورشلیم ٬در امنیت ساکن خواهند شد.(کتاب مقدس)

 

زرتشتیان به شخصی به نام «سوشیانست » یا نجات دهنده دین معتقدند که او دنیا را پر از عدل و داد می کند. مصلح آخر الزمان از بنی هاشم و به دین جد خود رسول اکرم (ص) می باشد. آن حضرت از مکه به طرف ایران قدیم حرکت می کند و  جهان  را آباد میکند و در زمان او پیامبران و نیکان و صلحا زنده می شوند و به دنیا رجعت می کنند و این موضوع با عقاید اسلامی کاملا تطبیق میکند زیرا یکی از ضروریات مذهب اسلام اعتقاد به رجعت است .(ابطحی٬سیدحسن۱۳۷۶٬)

نتیجه آنکه عقیده به ظهور یک نجات دهنده فوق العاده جهانی ٫یک مشترک دینی است که از مصدر وحی سرچشمه گرفته و همه پیمبران بدان بشارت داده اند٬و همه ملل در انتظار آن هستند لیکن در تطبیق آن خطا شده است.(امینی٬ابراهیم۱۳۵۲٬)

زمان رو به پایان است ٬زمین به گردش مکرر و دوارگون خود نزدیک می شود ٬ آفرینش در تکرار مداوم لحظه ها و روزهای ملال آور غیبت ٬ به نقطه انفجار نزدیک می شود آنقدر نزدیک که نوای خوش بهشتی در گوشهایمان طنین اندازااست.(علی اکبری ٬ سامانی۱۳۸۳)

بر این اساس قیام و انقلاب مهدی (ع) بر اساس یک جریان طبیعی که همان وجود زمینه ها در جامعه است انجام خواهد گرفت. اگر پیروان ادیان بتوانند بر سر این مسائل اساسی و بنیادی توافق کنند ٬اکثر اختلافاتشان رفع می شود و بسیاری از جنگها و نزاعها ی ابلهانه که از افکار جهال و متعصبین فرو مایه ای که در تمام ادیان کم و زیاد وجود دارند منشا گرفته ٬رفع می شود و در نتیجه وحدت و انس و صمیمیت و محبت و همبستگی که لازمه حیات طیبه است به وجود می آید.

تعاون و کمک به یکدیگر در احیای مواهب الهی و سلامت محیط زیست و رعایت بهداشت و ظهور مقام شامخ انسانیت و رشد و فرهنگ و هنر و پیشرفت علم و آموزش و اصلاح خانواده ها که نتیجه همبستگی و توافق در مسائل مهم فوق است ایجاد میگردد.(ابطحی٬سید حسن ۱۳۷۶)

 

منابع:

 

۱- قرآن کریم

۲- کتاب مقدس٬ ترجمه تفسیری شامل عهد عتیق و عهد جدید .

۳- امینی ٬ ابراهیم  (۱۳۵۲)٬دادگستر جهان٬ تهران ٬دارلفکر ٬چاپ چهارم .

۴-ابطحی٬سید حسن(۱۳۷۶)٬مصلح آخر الزمان٬ تهران٬بطحاء٬ چاپ نمونه .

۵-المفید٬محمد بن محمد بن النعمان٬الارشاد٬قم ٬بصیرتی.

۶- خسرو شاهی ٬ سید هادی٬(۱۳۶۱)مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت ٬ اطلاعات .

۷-سید قطب ٬(۱۳۵۸)٬ترجمه سید هادیخسرو شاهی ومحمد گرامی٬عدالت اجتماعی در اسلام٬قم٬دارالفکر٬چاپ پانزدهم.

۸-علی اکبری سامانی٬وجیهه٬(۱۳۸۳)٬ماهنامه پیشگامان٬تهران٬سازمان بسیج دانش آموزی .شماره مهر ماه.

۹-قمی٬شیخ عباس٬(۱۳۷۷)٬ ترجمه حجه السلام موسوی کلانتری دامغانی٬مفاتیح الجنان٬گیلان٬شهریور ٬چاپ دوم.

۱۰-مجلسی٬علامه محمد باقر٬(۱۴۰۳ه.ق)٬بحار الانوار ٬بیروت ٬ موسسه الوفاء.

۱۱-مجلسی ٬ علامه ٬(۱۳۶۱) ترجمه علی دوانی٬ مهدی موعود٬ جلد ۱۳ بحار الانوار ٬ دارلکتب الاسلامیه٬ چاپ بیستم.

۱۲-محمدی٬اشتهاردی٬(۱۳۷۵)٬ یک مناظره جالب و خواندنی٬قم علامه٬چاپ سوم.


یکشنبه 20 تیر 1389

غریزه جنسی و ازدواج

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

یکی دیگر از مجاری لذت انسان، علاقه به همسر و ارضاء غریزه جنسی است.اصل وجود این میل نیز همانند میلها و کششهای درونی دیگر، لازمه ساختمان روح انسان و فطری است که گفتیم خود به خود نه ارزش اخلاقی مثبت دارد و نه ارزش اخلاقی منفی، و به عبارتی دیگر: از نظر اخلاقی، وجود این میلها و کششها در انسان نه خوب است و نه بد، و بار ارزشی ندارد.


البته، از نظر فلسفی، هر چیزی که بهره ای از وجود داشته باشد، خواه اختیاری باشد یا غیر اختیاری، فی نفسه خیر است ولی خیر در اینجا اصطلاح دیگری است و به ارزشها و خیر اخلاقی ارتباطی ندارد.
آنچه که در محدوده اخلاق قرار می گیرد و بار ارزشی خواهد داشت کیفیت و کمیت ارضای این میل و جهت اعمال آن است.مسأله ما در اینجا این است که انسان این میل را چگونه ارضا کند؟ چه مقدار ارضا کند؟ و با چه نیتی ارضا کند؟ تا کار وی از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت باشد و دست به کارهای ناشایسته و غیر اخلاقی نیالوده باشد.
دیدگاه قرآن درباره غریزه جنسی
در قرآن کریم آیاتی دلالت می کنند بر این که همسر دوستی و رابطه جنسی در متن خلقت انسان، ملحوظ است.البته، این مطلب احتیاج به تعبد ندارد و هر کسی در کیفیت آفرینش انسان دقت کند، متوجه می شود که تکثیر نسل و بقای این نوع از راه ازدواج، همسرگیری و زاد و ولد تحقق پذیر خواهد بود و ناچار می بایست در متن آفرینش انسان این جهت رعایت شده باشد؛ یعنی، انسان طوری آفریده شده که در اثر آمیزش با همسر نسلش باقی بماند.البته، تعابیر آیات قرآن کریم در این زمینه متفاوت است و ما در اینجا به چند دسته از آیات اشاره می کنیم :
الف) آیاتی دلالت دارند بر این که همسر انسان از جنس خود او قرار داده شده و این یک تدبیر تکوینی الهی است برای این که نوع انسان باقی بماند که شاید از همه آنها روشنتر این آیه باشد که می گوید:
«یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تساءلون به و الأرحام ان الله کان علیکم رقیبا.» (۱)
[ای مردم تقوا پیشه کنید و بترسید از پروردگارتان که شما را از یک انسان بیافرید و همسر وی را از (جنس) او بیافرید و مردان و زنان بسیاری را از آن دو (به وجود آورد و روی زمین) منتشر ساخت ] .
جمله «بث منهما رجالا کثیرا و نساء» به خوبی دلالت دارد بر این که انتشار افراد انسان بر اثر ارتباط دو همسر است و این رابطه همسری به منظور تکثیر نسل در متن خلقت انسان ملحوظ است.
در آیه دیگری آمده است که:
«هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها فلما تغشاها حملت حملا خفیفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن اتیتنا صالحا لنکونن من الشاکرین.» (۲) [اوست خدایی که شما را از یک انسان بیافرید و همسرش را نیز از (جنس) او قرار داد تا در کنار وی بیارامد پس چون با او خلوت کرد باری سبک برداشت و هنگامی که سنگین شد، پروردگارشان را خواندند که اگر فرزندی شایسته به ما دهی (به درگاه تو) از سپاسگزاران خواهیم بود)] .
در جمله «و جعل منها زوجها لیسکن الیها» احتمالا به حکمت و علت دیگری نیز برای ازدواج، جدای از تولید و بقای نسل انسان، اشاره شده است که همان آرامش و سکون دو همسر در کنار یکدیگر و احساس مهر و صفایی است که نسبت به یکدیگر پیدا می کنند و در نتیجه، بار زندگی را به کمک یکدیگر بر می دارند.
از اینجا است که در قرآن به آیاتی نیز بر می خوریم که صرفا بر همین علت و حکمت تکیه کرده و از تولید نسل سخنی به میان نیاورده است، مانند این آیه که می گوید:
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکونوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون.» (۳)
[و از جمله آیات و نشانه های خدا این است که او برای شما همسرانی از خودتان بیافرید تا در کنارشان آرام گیرید و میانتان محبت و مودت و دوستی قرار داد و در این کار، آیات و نشانه هایی (از خداوند) هست برای قومی که بیندیشند] .
و دیگر آیاتی که در این زمینه به نحوی به این حقیقت اشاره کرده اند.
آیات فوق و نظایر آنها، اندیشه کسانی را که فکر می کنند ازدواج کاری است پلید، شیطانی و دارای ارزش منفی، رد می کنند.چنین اندیشه ای در قرآن کتاب آسمانی فطرت، جایی ندارد و مطرود و باطل است.
میل به ازدواج به اقتضای حکمت الهی در آفرینش انسان لحاظ شده و تدبیر الهی اقتضا کرده است که تکثیر نسل و بقای انسان به وسیله آن، تحقق پیدا کند.و چنین چیزی، خود به خود و در جهان تشریع نمی تواند دارای ارزش منفی باشد؛ چرا که، این در واقع، به یک نوع تناقض میان تکوین و تشریع و ناهماهنگی بین نظام هستی و نظام اخلاقی، منجر می شود.در صورتی که از نظر قرآن، نظام اخلاقی نه تنها هیچ تنافی با نظام تکوینی ندارد بلکه مکمل آن می باشد .
قرآن به ما می آموزد که دین و قوانین تشریعی دینی، فطری است و از هماهنگی کامل با آن برخوردار است و همین هماهنگی، رمز موفقیت و فراگیری و جهانی و ابدی بودن دین است.
پس با توجه به این آیات زن گرفتن یا شوهر کردن و آمیزش زن و مرد فی حد نفسه نمی تواند یک عمل زشت و پلید باشد و بنا بر این، منشأ زشتی و ارزش منفی مربوط به غریزه جنسی و رابطه زن و مرد را در جای دیگری مانند عوارض کمی و کیفی و در جهت آن باید جستجو کرد و کم و کیف و جهت هستند که منشأ خوبی یا بدی آن می شوند.
اخلاق جنسی
از آیات شریفه قرآن استفاده می شود که این دو جنس مخالف برای همدیگر و مکمل همدیگر آفریده شده اند و مقتضای فطرت انسان این است که هر یک از این دو یعنی زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرایش داشته و او را منشأ آرامش و آسایش خویش قرار دهد و به گونه ای کامجویی کند که هم سلب تولید نسل و بقای نوع انسان می شود و هم مفسده ای بر آن، بار نخواهد شد .
محدودیتهای فطری غریزه جنسی
از دید آیات قرآن کریم، گرایش به جنس موافق بر خلاف فطرت و نظام آفرینش است و در واقع، یک نوع انحراف در گرایش جنسی به شمار می رود.بنا بر این، اگر کسانی در مقام ارضای غریزه جنسی از مسیر طبیعی و تکوینی منحرف بشوند و به جای آنچه در اصل خلقت و متن آفرینش برای تأمین این غریزه ملحوظ شده راه دیگری را در پیش بگیرند، کارشان دارای ارزش منفی خواهد بود و از طریق راست و راه مستقیم فطرت الهی منحرف گشته اند.
در قرآن کریم، در ضمن بیان داستان قوم لوط (که به این عمل انحرافی شهره اند) در چند مورد (و حد اقل در سه مورد) بر زشتی این عمل و انحراف آن از مسیر فطرت تأکید شده است .
قرآن حکایت می کند که این قوم در اشباع این میل، از مسیر طبیعی و فطری خود
منحرف شده بودند و بواسطه همین امر، مورد نکوهش و مذمت قرار گرفتند و به عذاب خدا گرفتار شدند و آیه ای که از این جهت از سایر آیات روشن تر است می فرماید:
«و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم بل انتم قوم عادون.» (۴)
[همسرانی را که خدا برای شما قرار داده رها می کنید و به راهی که خدا قرار نداده است می روید شما مردمی متجاوز و نابکار هستید] .
یعنی، به راهی می روید که خلاف فطرت و خلاف طبیعت شماست و انحرافی است از راه راست و صراط مستقیم.
این نکته به خصوص از این جهت برای ما مفید است که خداوند با تعبیر
«خلق لکم ربکم»
به ما می فهماند آنچه را که خداوند قرار داده است و آفرینش الهی اقتضا می کند، گرایش هر یک از این دو جنس به جنس مخالف خود است و بنا بر این، باید از همین راه اشباع شود .
گ�


شنبه 19 تیر 1389

ازدواج از دیدگاه قرآن

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

قرآن، کتاب هدایت و سعادت بشری و منبع شایسته‌ای برای درک مفاهیم و مسایل ازدواج است. بر خلاف دیگر کتاب‌های مقدس که رهبانیت و تجرد را مقدس می‌‌شمارند یا آزادی و بی‌بند و باری در اخلاق جنسی را پیشنهاد می‌کنند، قرآن راه میانه را برگزیده است. خداوند متعال می‌فرماید:
وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ؛ و به آنچه خدایت داده است، برای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و هم چنان که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در زمین فساد مجوی، زیرا خدا، فسادگران را دوست نمی‌دارد.[۱]
بر اساس همان قاعده‌ کلی ـ وابستگی دیدگاه هر دین و ملتی درباره ازدواج به دیدگاه آن درباره‌ی زن ـ هرگاه در جامعه‌ای زن جایگاه حقیقی خود را به دست آورده، ازدواج نیز از اهمیت فراوانی برخوردار شده است. بر عکس، هرگاه در جامعه‌ای، انسانیتی برای زن فرض نشود و تنها مانند کالای قابل خرید و فروش بدان بنگرند، می‌توان حدس زد که جایگاه ازدواج در آن جامعه چگونه خواهد بود. نمونه آن را در گفتارهای پیشین دیدیم.
بنابراین، در آغاز بحث، دیدگاه قرآن و اسلام را نسبت به زن بررسی می‌کنیم.
۱ـ خداوند هیچ گاه در قرآن میان زن و مرد، تفاوت نگذاشته و تنها به مردان خطاب نکرده است، بلکه با جمله‌ی یا ایها الناس با آدمی سخن گفته است. هم چنین اگر در دایره محدودتر، به مؤمنان ندا داده است که: یا ایهاالذین آمنوا باز منظور، زن و مرد مؤمن بوده است نه تنها مرد، البته تاریخ نشان داده است که گاهی این زنان بوده‌اند که زودتر از مردان به این ندای الهی، پاسخ مثبت داده‌اند. برای نمونه، حضرت خدیجه نخستین زن مسلمان تاریخ است.
۲ـ سخن در این است که: مرد و زن از یک مبدأ آفریده شده‌اند یا از دو مبدأ گوناگون؟ آیا زن به تبع مرد ـ و نه به دلیل اصل وجودی‌اش ـ آفریده شده است؟ قرآن به این پرسش چنین پاسخ می‌دهد:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء ؛ ای مردم! از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید.[۲]
از این گفته درمی‌یابیم که همه‌ی انسان ها اعم از زن و مرد از یک مبدأ و گوهر آفریده شده‌اند ودر این زمینه، مردان بر زنان هیچ گونه برتری ندارند. پس قرآن به این نظریه که وجود زن، اصلی نبوده و تابع وجود مرد است، پاسخ منفی می‌دهد.
۳ـ یکی از بحث‌های دیگری که میدان تاخت و تاز نظریه‌های گوناگون شده این است که: چه چیزی سبب گرایش زن و مرد به یکدیگر می‌شود؟ چه عاملی، زن و مرد را وادار می‌کند به ازدواج باندیشند و به آن تن دردهند؟
برخی در پاسخ به این پرسش، تنها میل جنسی را عامل اصلی گرایش زن و مرد به یکدیگر معرفی می‌کنند. در مقابل، قرآن با رد این نظریه می‌گوید: انسان، اشرف موجودات جهان است. بنابراین، هدفی را که برای حیوانات اصیل است و سبب گرایش نر و ماده حیوانی به یکدیگر می‌شود، نمی‌توانیم درباره او صادق بدانیم. قرآن، عامل اصلی علاقه‌ی زن و مرد به یکدیگر را آرامش و سکونی معرفی می‌کند که در پرتو ازدواج به آن دست می‌یابند:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا ؛ اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از ا و نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گیرد.[۳]
این آیه با تکیه بر یکی بودن اصل و گوهر زن و مرد، عامل اصلی گرایش را آرام بودن زن و مرد در کنار یکدیگر معرفی می‌کند. خداوند در جای دیگر می‌فرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و یکی از نشانه‌های لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی (و همسری) بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم انس گیرید و میان شما، مهربانی و قرار ساخت. به یقین، در این [نعمت] برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه‌هایی است.[۴]
این آیه به صراحت می‌گوید که این مهربانی و آرامش را خود خداوند ایجاد کرده و در ذات زن و مرد قرار داده است. پس خود خداوند، مهر و محبت همسران را در دل هم گذارده و این محبت الهی، آن دو را به سوی یکدیگر می‌کشاند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه می‌نویسد: هر یک از زن و مرد در حد خود و فی نفسه، ناقص و محتاج به طرف دیگر است و از مجموع آن دو، واحدی تام و تمام درست می‌شود و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت می‌کند و چون بدان رسید، آرامش و سکونت می‌یابد؛ چون هر ناقصی مشتاق به کمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است.[۵]
بنابراین، عامل اصلی گرایش زن و مرد ـ همسران ـ به یکدیگر را که پیش زمینه ازدواج است، در آیات قرآن دیدیم. از همین آیات، هدف ازدواج نمودار می‌گردد؛ زیرا ازدواج چون به آرامش قلبی زن و مرد می‌انجامد، در رستگاری و نزدیکی او به خداوند نیز نقش مهمی دارد.
اینک به طور گذرا به آیاتی می‌پردازیم که جنبه‌هایی از شرایط و احکام ازدواج را بیان کرده‌اند. در این بخش می‌کوشیم تنها آن آیه‌هایی را بیاوریم که بیشتر با بحث ازدواج تناسب دارد؛ زیرا آیات فراوانی درباره احکام ازدواج بیان شده است.
تعدد همسران و شرایط آن
قرآن در این باره می‌فرماید:
فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ؛ هر چه ا ز زنان که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه ، چهار چهار، به زنی گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آن چه [از کنیزان] مالک شده‌‌اید، بسنده کنید.[۶]
این آیه که درباره تعدد همسران و شرایط آن نازل شده، داشتن بیش از ۴ زن را مجاز ندانسته است. شرط داشتن زنان متعدد نیز رعایت عدالت و ستم نکردن به آنان عنوان شده است. برخی، نظریه تعدد همسران را یکی از نقطه ضعف های اسلام دانسته‌اند. در پاسخ باید گفت: اسلام این ساختار را بی قید و شرط نگذارده است، بلکه برای پیش‌گیری از سوء استفاده مرد از زن، شرط رعایت میان زنان را آورده است. سخن درباره‌ی علت جواز تعدد همسر در اسلام بسیار است و درباره آن نظرهای گوناگونی ارایه شده است. در این جا به حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) بسنده می‌کنیم. روزی درباره‌ی تعدد همسران در اسلام از ایشان پرسیدند. حضرت فرمود:
اگر مرد چهار زن هم داشته باشد، فرزندی که هر یک از آن‌ها بیاورد، فرزند اوست، ولی اگر زن دو همسر یا بیشتر داشته باشد، نمی‌توان دریافت فرزندی که به دنیا می‌آید، از آن کدام شوهر است.[۷]
ایمان، شرط اساسی همسر
وَلاَ تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ؛ با زنان مشرک ازدواج نکنید، مگر ا ین که ایمان آورند. همانا کنیزکی با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است، هر چند [زیبایی] او، شما را به شگفتی آورد.[۸]
این آیه، یکی از شرایط ازدواج، یعنی همتایی دینی همسر را بیان می‌کند. زن مشرک همتای مرد مسلمان نیست. بنابراین، شایستگی ازدواج با یک مؤمن را ندارد و بر عکس، این آیه نشان می‌دهد که ایمان از معیارهای بسیار مهم در همسر گزینی است.
خوش رفتاری با همسر
خداوند می‌فرماید:
عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا ؛ در زندگی با زنان خود، با انصاف و خوش رفتار باشید و چنان که زن دلپسند شما نباشد، چه بسا بسیار چیزها ناپسند شما است و حال آن که خدا در آن، خیر بسیار برای شما مقدر فرموده است.[۹]
به گفته‌ی علامه طباطبایی، این آیه یک اصل آسمانی قرآن برای زندگی اجتماعی زن می‌باشد.[۱۰]
پیش‌تر گفتیم که در برخی اقوام و ملت‌ها، مردان حق داشتند زنان خود را به راحتی بکشند و با او مانند حیوان رفتار می‌کردند. در این جا می‌بینیم که قرآن با منطق بسیار زیبا، زن را لازمه مرد و مکمل او معرفی می‌کند. از این رو، به او دستور می‌دهد که با همسر خود با انصاف و کرداری خوش، رفتار کند و از ستم کاری در حق او بپرهیزد. حتی گوشزد می‌کند که اگر خوش تان نیامد، او را مانند کالایی به بیرون پرتاب نکنید، بلکه تا آن جا که ممکن است اندیشه جدایی و طلاق را به خود راه ندهید. این بدان دلیل است که انسان همواره دچار حب و بغض‌هایی می‌شود. شاید اگر بردبار باشید و بر اساس رفتار اسلامی با او رفتار کنید، حقایق آشکار شود و به اشتباه خود پی ببرید. در این جا نیز می‌بینیم که دیدگاه قرآن درباره ازدواج و گزینش همسر، دیدگاهی مهربانانه و همراه با رحمت و محبت است و ازدواج را تنها خرید یک کالا نمی‌داند که هرگاه شوهر نخواست، بتواند آن را پس بدهد.
حرمت ازدواج با محارم
خداوند می‌فرماید: وَلاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء ...؛ با زن پدرتان ازدواج نکنید مگر آن چه پیش‌تر رخ داده است؛ زیرا کاری ناپسند و مایه خشم خداوند است و عملی بسیار زشت است. حرام شد برای شما ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادران رضاعی و خواهران رضاعی و مادر زن و دختران زنی که در دامن شما پرورش یافته‌اند، اگر با زن مباشرت کرده باشید و اگر نزدیکی نکرده‌اید و طلاق دهید، مانعی نیست که با دختر خود او ازدواج کنید. هم چنین ازدواج با زن فرزندان صلبی و جمع میان دو خواهر حرام است. مگر آن چه پیش از نزول این حکم رخ داده، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. ازدواج با زنان شوهر دار حرام است، مگر آن زنان که مالک شده‌اید. این فریضه‌ای الهی است که بر شما مقرر گردیده و هر زنی جز آن چه گفتیم، حلال است که با اموال خود به زناشویی بگیرید در صورتی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید ـ پس اگر شما از آنان بهره‌مند شوید، حق معینی را که مهرشان است، به ایشان بپردازید و بر شما باکی نیست که پس از تعیین مهر نیز به چیزی با هم تراضی کنید. البته خدا دانا و بر حقایق امور جهان آگاه است. [۱۱]
این آیه، محدوده انتخاب همسر را مشخص می‌کند و کسانی را که ازدواج با آنان حرام است، نام می‌برد.
ترس از فقر نباید مانع ازدواج شود
خداوند می‌فرماید: وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ...؛ بی همسران خود و غلامان و کنیزان درست کارتان را همسر دهید. اگر تنگ دستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد کرد، زیرا خدا گشایش‌گر داناست. کسانی که [وسیله‌ی] زناشویی نمی‌یابند، باید عفت ورزند تا خدا، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند.[۱۲]
خداوند در آیه نخست، همه مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، درباره یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که ، اگر پیش قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. هم‌چنین در آیه دوم اشاره می‌کند که اگر به هر علتی، زن و مردی نتوانستند ازدواج کنند، باید بکوشند با عفت و پاکدامنی و تقوای الهی غریزه‌ی به هیجان در آمده خود را کنترل کنند. در این صورت، خداوند نیز به آنان لطف می‌کند و زمینه تشکیل خانواده را برای ایشان فراهم می‌آورد. در این جا به این دو نکته می‌رسیم که اسلام بر خلاف رهبانیت و بوداییسم، ازدواج را تشویق می‌کند. هم‌چنین به آنان که زمینه ازدواج ندارند، پیشنهاد می‌کند که خویشتن دار باشند و بر خلاف اندیشمندان غربی، آنان را به بی‌بند و باری جنسی فرا نمی‌خواند. پیش گرفتن چنین شیوه‌هایی از آن جا ریشه می‌گیرد که اسلام، دین انسان سازی و قرآن، کتاب رستگاری است.
این‌ها نمونه‌ای از آیات قرآن مجید درباره ازدواج بود. البته آیات دیگری هم چون آیه ۱۸۷ سوره بقره[۱۳] (که مرد و زن را لباس یکدیگر می‌شمارد). آیه ۴ سوره نساء (درباره مهریه) و آیه ۷ سوره طلاق (درباره نفقه) نیز وجود دارد که از آن‌ها چشم می‌پوشیم.


جمعه 18 تیر 1389

ازدواجهای ممنوع از نظر قران

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

ترجمه آیات ۸۲ - ۳۲نساء
ازدواج با افراد زیر بر شما حرام شده است، مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمه هایتان، و خاله هایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرانی که شما را شیر داده اند، و خواهری که با او شیر مادرش را مکیده ای، و مادر زنان شما، و دختر زنان شما، که با مادرش ازدواج کرده اید، و عمل زناشوئی هم انجام داده اید، و اما اگر این عمل را انجام نداده اید می توانید مادر را طلاق گفته با ربیبه خود ازدواج کنید، و نیز عروسهایتان، یعنی همسر پسرانتان، البته پسرانی که از نسل خود شما باشند، و نیز اینکه بین دو خواهر جمع کنید، مگر دو خواهرانی که در دوره جاهلیت گرفته اید، که خدا آمرزنده رحیم است(۲۳).
و زنان شوهر دار مگر کنیزانی از شما که شوهر دارند، - که می توانید آنان را بعد از استبرا به خود اختصاص دهید، - پس حکمی را که خدا بر شما کرده ملازم باشید، و اما غیر از آنچه بر شمردیم، بر شما حلال شده اند، تا به اموالی که دارید زنان پاک و عفیف بگیرید، نه زناکار، و اگر زنی را متعه کردید - یعنی با او قرارداد کردید در فلان مدت از او کام گرفته و فلان مقدار اجرت(به او)بدهید، - واجب است اجرتشان را بپردازید، و بعد از معین شدن مهر، اگر به کمتر یا زیادتر توافق کنید گناهی بر شما نیست، که خدا دانایی فرزانه است(۲۴).
و کسی که از شما توانائی مالی برای ازدواج زنان آزاد و عفیف و مؤمن ندارد - نمی تواند از عهده پرداخت مهریه و نفقه بر آید، - می تواند با کنیزان به ظاهر مؤمنه ای که سایر مؤمنین دارند ازدواج کند، و خدا به ایمان واقعی شما داناتر است، و از این گونه ازدواج ننگ نداشته باشید، که مؤمنین همه از همند، و فرقی بین آزاد و کنیزشان نیست، پس با کنیزان عفیف و نه زناکار و رفیق گیر البته با اجازه مولایشان ازدواج کنید، و کابین آنان را بطور پسندیده بپردازید، و کنیزان بعد از آن که شوهردار شدند اگر مرتکب زنا شدند عقوبتشان نصف عقوبت زنان آزاده است، این سفارش مخصوص کسانی از شما است که ترس آن دارند اگر با کنیز ازدواج نکنند به زناکاری مبتلا شوند، و اما اگر می توانید صبر کنید و دامن خود به زنا آلوده نسازید، برای شما بهتر است، - چون مستلزم نوعی جهاد با نفس است، - و خدا آمرزگاری رحیم است(۲۵).
خدا می خواهد روشهای کسانی که پیش از شما بودند برای شما بیان کند، و شما را بدان هدایت فرماید، و شما را ببخشد.و خدا دانائی فرزانه است(۲۶).
خدا می خواهد با بیان حقیقت و تشریع احکام به سوی شما برگردد، و پیروان شهوات می خواهند شما از راه حقیقت منحرف شوید، و دچار لغزشی بزرگ بگردید(۲۷).
خدا می خواهد با تجویز سه نوع نکاحی که گذشت بار شما را سبک کند، چون انسان ضعیف خلق شده است(۲۸).
بیان آیات
بیان آیات مربوط به ازدواج های ممنوع و...
آیات محکمه ای است که محرمات در باب ازدواج و آنچه را که در این باب حلال ست بر می شمارد.
آیه قبل از این که حرمت ازدواج با زن پدر را بیان می کرد، هر چند به حسب مضمون جزء این آیات بود، الا اینکه چون از ظاهر سیاقش بر می آید که تتمه آیات سابق است، لذا ما آنرا جزء آن دسته آیات مورد بحث قرار دادیم، علاوه بر اینکه از نظر معنا نیز ملحق به آن آیات بود.
و به هر حال آیات مورد بحث همانطور که گفتیم در مقام بیان تمامی اقسام ازدواج های حرام است، و در حرام بودن آنها هیچ تخصیصی و یا تقیدی نیاورده، ظاهر جمله: "و احل لکم ماوراء ذلکم"(جز اینها که بر شمردیم همه برایتان حلال است)، که بعد از شمردن محرمات آمده، نیز همین است، که محرمات نامبرده بدون هیچ قیدی حرامند، و در هیچ حالی حلال نمی شوند.
و به همین جهت است که می بینیم اهل علم هم در استدلال به آیه نامبرده بر حرمت ازدواج با دختری که پسر زاده و یا دختر زاده انسان است، و نیز حرمت ازدواج با مادر پدر و یا مادر مادر، و نیز در استدلال به آیه: "و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم..." (۱) بر حرمت ازدواج با همسر جد، هیچ اختلافی نکرده اند معلوم می شود حرمت زنان نامبرده در آیه هیچ قید و شرطی ندارد، و با همین اطلاق است که نظر قرآن کریم در مورد تشخیص پسران و دختران استفاده می شود، و معلوم می شود از نظر تشریع پسران انسان و دخترانش چه کسانی هستند؟که انشاء الله بیانش خواهد آمد.
"حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت"این چند زنی که در این آیه اصنافشان ذکر شده است زنانی هستند که بر حسب نسب ازدواج با آنها، حرام است، و این محرمات نسبی هفت صنفند: ۱ - مادران.۲ - دختران.
۳ - خواهران ۴ - عمه ها ۵ - خاله ها ۶ - دختران برادر ۷ - دختران خواهر.
اما صنف اول: یعنی مادران عبارتند از زنانی که ولادت انسان به آنان منتهی می شود، و نسب آدمی از راه ولادت به آنان متصل می گردد، حال چه این که آن زن آدمی را بدون واسطه زائیده باشد، و یا با واسطه، مانند مادر پدر، که اول پدر را به دنیا آورد، و سپس ما از آن پدر متولد شدیم و یا مادر مادر، که اول مادر ما را بدنیا آورد سپس مادر ما ما را بدنیا آورد و یا با چند واسطه مانند مادرانی که جد، از آنان متولد شده اند.
و اما صنف دوم: یعنی دختران، عبارتند از هر دختری که تولد خودش و یا پدر و مادرش و یا تولد جد و جده اش از ما باشد.
و اما صنف سوم: یعنی خواهران عبارتند از دختران و زنانی که نسبتشان از جهت ولادت متصل به ما باشد، به این معنا که تولدشان از پدر و مادر ما باشد، و یا تنها از پدر ما باشد، هر چند مادرش مادر ما نباشد، و یا تولدش از مادر ما باشد، هر چند که پدرش، پدر ما نباشد.
و اما صنف چهارم: یعنی عمه، عبارت است از خواهر پدر، و خواهر جد، چه اینکه این خواهر و برادری آن دو از پدر و مادر هر دو باشد، و چه اینکه تنها از پدر باشد، و چه اینکه تنها از مادر، خواهر و برادر باشند.
و اما صنف پنجم: یعنی خاله، عبارت است از زنی که با مادر ما و یا با جده ما از یک پدر و مادر متولد شده باشند، و یا تنها از یک پدر و یا تنها از یک مادر به دنیا آمده باشند.
و همچنین صنف ششم و هفتم: ، یعنی دختر برادر و دختر خواهر، که آن دو نیز منحصر در برادر و خواهر پدر و مادری نیستند، بلکه دختر برادر و دختر خواهری که تنها از پدر، و یا تنها از مادر ما باشند برادر زاده و خواهر زاده اند.
و منظور از اینکه فرمود: حرام شده است بر شما مادران و دختران و...این است که ازدواج شما با آنها حرام شده، چون بطور کلی وقتی اینگونه تعبیرها را در قرآن می بینم، مناسبت حکم با موضوعش معلوم می سازد که موضوع حکم چیست، در آیه مورد بحث می دانیم که موضوع حرمت خوردن مادر و دختر و...نیست، چون کسی چنین کاری را نمی کرده، تا اسلام آن را حرام کند، همچنان که در آیه: "حرمت علیکم المیته و الدم. .." (۲) با این که موضوع حرمت را نام نبرده از مناسبت حکم با موضوع می فهمیم موضوع حرمت خوردن میته و خون است، و در آیه شریفه"فانها محرمه علیهم" (۳) ، که از همین راه می فهمیم منظور سکونت
گزیدن در آن زمین است، و این نوع تعبیرها را مجاز عقلی می نامند، و در محاورات شایع است.
و لیکن این معنا با جمله: "الا ما ملکت ایمانکم"نمی سازد برای اینکه می دانیم این استثنا، استثنای از عمل هم خوابگی است، نه از علقه زوجیت و ازدواج، که بیانش به زودی می آید، و همچنین با جمله: "ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین"به بیانی که آن نیز به زودی می آید.
پس حق این است که موضوع حکم حرمت که در آیه ذکر نشده، و در تقدیر گرفته شده است علقه نکاح نیست، بلکه کلمه(وطی)و یا کلماتی دیگر که مفید معنای آن است، می باشد، و اگر قرآن به نام آن تصریح نکرد به منظور رعایت ادب در گفتار بوده، چون عادت قرآن همین است که عفت کلام را رعایت کند.
و اگر در آیه مورد بحث خطاب را متوجه خصوص مردان نموده، فرموده بر شما مردان حرام شده است مادران و دخترانتان و...با اینکه ممکن بود همین خطاب را متوجه زنان نموده، بفرماید: بر شما زنان حرام است که به فرزندان و پدرانتان شوهر کنید، و یا بطور کلی و بدون خطاب بفرماید بین زن و فرزندش و پدرش نکاح نیست، برای این بوده که(به آن بیانی که در تفسیر آیه شریفه: "الرجال قوامون علی النساء" (۴) گذشت) خواستگاری و اقدام به ازدواج و تولید نسل بر حسب طبع، کار مردان است، و تنها مردان هستند(و نر هر حیوانی است)که به طلب جفت می روند، (و تاکنون دیده نشده که ماده از حیوانی به طلب نر برود، و یا زنی برای انتخاب شوهر این خانه و آن خانه را بکوبد).
و اما اینکه خطاب را در آیه متوجه جمع کرده و فرموده: (علیکم - بر شما)و نیز حرمت را متعلق به جمع از هر هفت طایفه کرده، و فرموده: (مادرانتان و دخترانتان...)برای این بوده که کلام استغراق در توزیع را برساند، ساده تر بگویم شامل همه مردها و عموم مادران و دختران و...بشود، و این معنا را برساند که بر هر فرد از مردان شما حرام شده ازدواج با مادرش و دخترش...، چون تحریم عموم افراد هفت طایفه بر عموم مردان معنا ندارد، و همچنین تحریم تمامی افراد هفت طایفه از یک نفرها بر همه یک نفرها سخنی بی معنا است، چون اگر فرضا مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر من بر تمامی یک نفرهای مسلمانان حرام باشد، معنایش این است که پس در اسلام اصلا ازدواج حرام است، چون هر مسلمانی هر زنی را که بگیرد یا مادر کسی است یا دختر کسی و یا خواهر کسی، و بنا بر این برگشت معنای آیه(همانطور که گفتیم)به این است که بر هر فرد از مردان مسلمان حرام است که با مادر و دختر و خواهر و...خودش ازدواج کند.
"و امهاتکم اللاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعه و امهات نسائکم" از اینجا شروع شده است به شمردن محرمات سببی، (یعنی زنانی که با خواستگارشان اشتراک در خون ندارند، بلکه به خاطر وصلت و پیوند خویشاوندی با آنان مرتبط شده اند)، و این محرمات نیز هفت طایفه اند که شش طایفه آنها در این آیه ذکر شده، و هفتمی آنها در آیه: "و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء..."آمده است.
و این آیه با سیاقی که دارد دلالت می کند بر اینکه شارع اسلام حکم مادری و فرزندی را بین یک دختر و زنی که او را شیر داده برقرار کرده است، یعنی زن شیرده را مادر آن دختر و دختر را فرزند آن زن دانسته، و همچنین حکم برادری را بین یک پسر و خواهر شیریش برقرار ساخته، چون این مادر فرزندی و این برادر خواهری را امری مسلم گرفته است، پس مساله رضاع و شیر دادن و شیر نوشیدن به حسب تشریع، روابط نسبی را ایجاد می کند، و این معنا به بیانی که به زودی می آید از مختصات شریعت اسلامی است.
از رسول خدا(ص)هم در روایاتی که از دو طریق شیعه و سنی نقل شده آمده، که فرموده: خدای تعالی از روابط شیر خوردن همان را حرام کرده که از روابط نسبی حرام کرده است، (مثلا اگر از روابط نسبی مادر را محرم فرزند کرده، مادر شیرده را نیز بر فرزند شیر خوارش حرام کرده است)، و لازمه این فرمایش این است که به وسیله شیر حرمت به تمامی افرادی که(اگر نسبی بودند محرم بودند)منتشر گردد، یعنی وقتی کودک من شیر زنی را خورد آن زن، مادرش و کودک من فرزندش، و کودک آن زن خواهرش، و خواهر آن زن خاله اش، و خواهر شوهر آن زن عمه اش، و فرزندان کودک آن زن برادر زاده و یا خواهر زاده اش شوند، و همه به وی محرم باشند.
و اما اینکه چه مقدار شیر خوردن باعث تحقق این محرمیت می شود، و چه شرایطی از حیث مقدار و کیفیت و مدت دارد، و چه احکامی دیگر مترتب بر آن می شود، مطالبی است که پاسخگویش کتب فقهی است، و بحث در پیرامون آن از وضع این کتاب خارج است.
و اما اینکه فرمود: "و اخواتکم من الرضاعه"مراد از آن دختری نیست که من شیر مادرش را خورده ام، بلکه آن دختری است که او شیر مادر مرا خورده باشد، البته شیری که از ناحیه پدر من در پستانش آمده باشد، و اما اگر از شوهری دیگر شیر در پستان داشته، و بعد با پدر من ازدواج نموده و سپس به من حامله شده، و در ایام حمل دختری را شیر داده، آن دخترخواهر من نمی شود، و همچنین سایر افرادی که به وسیله شیر محرم می شوند در وقتی است که شیر متعلق به پدر طفل باشد.
"و امهات نسائکم"(مادر زنان شما)چه اینکه با دختر او یعنی همسرت همخوابگی کرده باشی، و چه نکرده باشی، در هر دو صورت نمی توانی مادر زن خود را برای خود عقد کنی، و علت این بی تفاوتی این است که کلمه(نساء)وقتی اضافه شود و نسبت داده شود به رجال، دلالت بر همه همسران می کند، به دلیل اینکه چنین تعبیری تقییدپذیر است، و می بینیم در جمله بعدی که در مورد دختر زنان است می فرماید: "من نسائکم اللاتی دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن..."(ربیبه هائی که از زنان هم خوابی شده شما هستند بر شما حرامند، و اما اگر با مادرشان هم خوابی نکرده اید، می توانید با آنان ازدواج کنید).
"و ربائبکم اللاتی فی حجورکم...فلا جناح علیکم"کلمه(ربائب)جمع ربیبه است، که به معنای دختر زن آدمی است، دختری که از شوهری دیگر آورده و به این مناسبت او را ربوبه نامیده اند که تدبیر مادر او - که همسر آدمی است - و هر کسی که با آن مادر به خانه ما آمده به دست ما است، و این ما هستیم که غالبا تربیت دختران همسرمان را به عهده می گیریم، هر چند که این معنا دائمی نباشد.
قید"فی حجورکم"نیز قیدی است غالبی، نه دائمی، غالبا چنین است که بچه های همسر ما، در دامن ما رشد کنند، نه دائما(چه ممکن است همسر ما دختر جدا زای خود را به کسان خود و یا کسان فرزندش سپرده باشد پس آیه شریفه نمی خواهد بفرماید تنها آن ربیبه ای بر شما حرام است که در دامان شما پرورش یافته باشد)و به همین جهت گفته اند: ازدواج انسان با ربیبه اش حرام است، چه در دامان آدمی پرورش یافته باشد و چه در دامان دیگری، بنا بر این قید"فی حجورکم"قید توضیحی است، نه به اصطلاح قید احترازی، (تا از آن برآید که ازدواج با ربیبه ای که در دامان ناپدری پرورش نیافته با آن ناپدری حلال است).
البته این احتمال هم هست که جمله: "اللاتی فی حجورکم..."، اشاره باشد به حکمتی که در تشریع احکام مورد بحث وجود دارد، یعنی بفهماند چرا ازدواج با افرادی از زنان به خاطر نسب و افرادی به خاطر سبب حرام شده است، که توضیح بحثش ان شاء الله می آید، و آن حکمت عبارت است از آمیزشی که بین مرد و بین این اصناف از زنان واقع می شود، و مصاحبتی که به طور غالب با این اصناف در خانه ها و در زیر یک سقف وجود دارد، و اگر حکم حرمت ابدی نبود ممکن نبود مردان با اصناف نامبرده از زنان به فحشا نیفتند، و صرف اینکه در آیاتی دیگر زنا تحریم شده، برای اجتناب از این فحشا کافی نبود(که انشاء الله بیانش می آید).
بنا بر این جمله: "اللاتی فی حجورکم"، به این معنا اشاره می کند که ربیبه ها از آنجائی که غالبا در دامن خود شما بزرگ می شوند، و غالبا نزد شمایند، همان حکمت و ملاکی که در تحریم مادران و خواهران بود، در آنان نیز هست، (و به همان جهت که زنای با خصوص آن اصناف را نام بردیم زنای با ربیبه را نیز نام بردیم.
و به هر حال می خواهیم بگوئیم قید(فی حجورکم)احترازی نیست، و نمی خواهد بفرماید تنها آن ربیبه ای حرام است که در دامن شما و در خانه شما است، و اما اگر در خانه غیر و یا دختر بزرگی باشد که در دامن شما پرورش نیافته می توانید با او ازدواج کنید، هم مادرش را داشته باشید و هم او را.
دلیل بر این مدعا و این مفهومی که ما از آیه بدست آورده ایم این است که در جمله:" فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم"، به همین تصریح نموده، می فرماید: در صورتی که با مادر ربیبه دخولی صورت نگرفته، می توانید با خود ربیبه ازدواج کنید، معلوم می شود دخول در مادر دخالت دارد در تحریم ازدواج با دختر، خوب: اگر قید(فی حجورکم)هم مانند قید دخول احترازی بود همانطور که حکم فرض نبودن دخول را بیان کرد باید حکم فرض نبودن در حجور را هم بیان کند، و بفرماید: (و اگر ربیبه شما در دامن شما پرورش نیافته، می توانید با او ازدواج کنید، و همین که می بینیم ذکر نکرده می فهمیم بین این دو قید فرق هست، قید دخول احترازی و قید فی حجورکم توضیحی است).
و در جمله"فلا جناح علیکم"جمله: "فی ان تنکحوهن"به منظور کوتاه گویی حذف شده، چون زمینه کلام بر آن دلالت داشت، (و هر کسی می فهمید معنای جمله نامبرده این است که در ازدواج شما با آنان حرجی بر شما نیست).
"و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم"کلمه(حلائل)، جمع حلیله است، در مجمع البیان آمده که: حلائل جمع حلیله و به معنای محلله - حلال شده - است، و این کلمه از کلمه حلال مشتق شده، و مذکر آن حلیل و جمع مذکرش احله است، مانند عزیز که جمعش اعزه می آید، و اگر زن حلال را حلیله و مرد حلال را حلیل نامیده اند به این مناسبت است که نزدیکی و همخوابگی با این برای آن و با آن برای این جایز و حلال است، و بعضی گفته اند: کلمه نامبرده مشتق از مصدر حلول - وارد شدن - است، چون زن حلال بر رختخواب مرد، و مرد حلال، در رختخواب زن وارد می شود، و هر دو در یک بستر داخل می شوند این بود گفتار صاحب مجمع البیان.
و مراد از کلمه(ابناء)هر انسانی است که از راه ولادت به انسان متصل باشد چه بی واسطه مثل فرزند خود آدمی، و چه با واسطه مثل فرزند فرزند آدمی، و چه اینکه آن واسطه پسر ما باشد و یا دختر ما، و اگر(ابناء - فرزندان)را مقید کرد بقید"الذین من اصلابکم"، برای این بود که در آن روزها در عرب فرزند خوانده ها را نیز فرزند می دانستند، قرآن کریم خواست بفهماند ازدواج با همسر اولاد صلبی حرام است، نه اولادهای فرضی و ادعائی.


پنجشنبه 17 تیر 1389

ملاک‌های همسرگزینی در اسلام

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

یکی از مراحل بسیار مهم، حیاتی و دشوار در ازدواج، برگزیدن همسر است. اینک برآنیم تا بدانیم اسلام درباره ویژگیهای یک همسر شایسته، چه ملاک‌هایی ارایه می‌دهد و از دیدگاه این دین، چگونه همسری باید برگزید؟ آیا تنها باید به عوامل مادی مانند: ثروت و زیبایی زن نگریست یا عوامل معنوی نظیر: ایمان و دین داری نیز مؤثر شمرده می‌شود؟ اکنون به طور گذرا به برخی از این ملاک‌ها اشاره می‌شود که در بیشتر موارد برای مرد و زن ، مشترک است.
۱ـ دین‌داری و ایمان
این ملاک را باید مهم‌ترین ملاک در همسرگزینی دانست؛ زیرا دین داری و پای‌بندی به باورهای مذهبی یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها است. به یقین، کسی که ایمان و دین خود را حفظ کرده است، در امر زناشویی و زندگی مشترک نیز فردی موفق خواهد بود. دین، مانع مهمی در برابر بی‌نظمی و افتادن آدمی به ورطه گناه و ستم‌کاری است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آن گاه که به فردی دستور داد ازدواج کند، چنین فرمود: ازدواج کن و بر تو باد که با همسری دین‌دار ازدواج کنی.[۶۰]
امام صادق(علیه‌السلام) نیز فرموده است: هر کس برای دین زن با او ازدواج کند، خداوند مال و جمال به او روزی می‌کند.[۶۱]
این دیدگاه در آیه ۲۲۱ سوره بقره ـ چنان که بحث آن گذشت ـ بیشتر نمودار است، آن گاه که خداوند ، مؤمنان را از ازدواج با زنان مشرک و بی‌دین نهی می‌کند، هر چند بسیار زیبا باشند.
۲ـ خوش اخلاقی
پس از ایمان هیچ چیزی نمی‌تواند جای‌گزین اخلاق نیک و خوش رفتاری و خوش‌گفتاری همسر گردد؛ زیرا زن و مرد تکیه‌گاه یکدیگرند و تنها اخلاق پسندیده همسر می‌تواند خستگی‌های روحی و جسمی طرف دیگر را به آسانی بزداید. اگر همسری ـ زن یا مرد ـ از بیشترین ثروت و زیبایی و شهرت برخوردار باشد، ولی با بدی رفتار کند، مشکلات بسیاری پدید خواهد آمد.
به همین دلیل، احادیث اسلامی بر خوش زبانی، خوش خلقی، گذشت، ادب، نرم خویی، فروتنی، مهربانی، عدالت، شرح صدر و بردباری، پای می‌فشارند. هر یک از این ویژگی‌ها می‌تواند بسیاری از اختلاف‌ها و کشمکش‌های خانوادگی را برطرف سازد؛ زیرا بیشتر این اختلاف‌ها از نبود همین عناصر سرچشمه می‌گیرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: با کسی که اخلاق و دینش پسندیده است (و ایمان و اخلاق نیک دارد) ازدواج کنید، که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگی در زمین پدید می‌آید.[۶۲]
با اندکی دقت در این سخن، به اهمیت خوش‌رفتاری در همسر گزینی، بهتر پی می‌بریم. هم چنین گفته‌اند: فردی به امام رضا(علیه‌السلام) نامه نوشت که فردی از بستگانم به خواستگاری دخترم آمده است. ولی اخلاق خوبی ندارد و بداخلاق است، چه کنم؟ امام(علیه السلام) فرمود: اگر بداخلاق است، به او دختر نده.[۶۳]
و در حدیثی از امام علی(علیه‌السلام)، آسان‌گیری، نرم‌خویی و سازگاری از جمله ویژگی‌های بهترین زنان شمرده شده است.[۶۴]
۳ـ همتایی
تناسب، همتایی و هماهنگی مشخصات دختر و پسر عامل مهم دیگری است که بر آن بسیار تأکید شده است؛ زیرا اگر زن و مرد در جنبه‌های گوناگون دینی، اخلاقی، سنی، علمی و... تناسب نداشته باشند، گرفتار مشکل خواهند شد. با این حال، آن چه بیشتر اهمیت دارد، همتایی دختر و پسر از نظر اخلاق و باورهای مذهبی است. اهمیت همتایی، به گونه‌ای است که حتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره حضرت علی(علیه‌السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرموده است: اگر علی(علیه‌السلام) آفریده نمی‌شد، هیچ همتایی برای ازدواج با فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نبود.[۶۵]
آیه شریفه والطیبات للطیبین؛ زنان پاک ، شایسته مردان پاک هستند[۶۶] نیز به همین ملاک اشاره می‌کند. در حدیثی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم: زمینه‌ ازدواج همتایان را فراهم آورید و با همتای خود ازدواج کنید و آنان را برای به دنیا آوردن فرزندان شایسته برگزینید.[۶۷]
نکته اصلی ا ین است که پافشاری، تنها در همتایی دینی و اخلاقی پسندیده است و در غیر آن صورت، امری بیهوده و ناپسند خواهد بود.
۴ـ اصالت و شرافت خانوادگی
معمولا تربیت و رفتار و کردار هر انسانی زاییده تربیت و اخلاق خانواده‌ای است که در آن رشد کرده است. بررسی وضعیت خانواده فرد مورد نظر از نظر اجتماعی، اخلاقی، تربیتی و دینی، در شناخت بهتر همسر آینده به ما کمک خواهد کرد. روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای مردم! از سبزه‌زاری که بر بالای منجلاب و مزبله‌ای روییده باشد، بپرهیزید.
هنگامی که درباره آن پرسیدند، ایشان فرمود: زن زیبایی است که در خانواده بدی رشد کرده باشد.[۶۸]
پیامبر(صلی الله علیه و آله) با اشاره به نقش مهم خانواده در پرورش، فرزندان با شرافت و اصالت خانوادگی را از ملاک‌های مؤثر در گزینش همسر دانسته است. هم‌چنین ایشان فرموده است: خانواده‌ای بد، نه خانواده‌ای فقیر و بی‌بضاعت، این سخن می‌رساند که ملاک شرافت و اصالت خانوادگی نیز نجابت، پاکی و دین‌داری و کرامت آدمی است، نه ثروت، قدرت و شهرت.
۵ـ سلامت جسم، روح و عقل
این عوامل در ایفای نقش فرد پس از ازدواج ـ در قالب شوهر، زن یا پدر و مادر ـ نقش مؤثری دارند. برای نمونه، مرد دیوانه نه می‌تواند نقش همسری را برای زنش انجام دهد و نه نقش پدرانه را برای فرزندش. به همین دلیل، احادیث اسلامی، مسلمانان را از ازدواج با کسانی که در زمینه روحی و عقلی کمبود دارند، بر حذر می‌دارد. منظور از نقص جسمانی نیز نداشتن اندام یا دیگر نقص‌های بدنی نیست، بلکه بیشتر به بیماری‌های خطرناکی مانند: جذام، پیسی وایدز و نظیر آن برمی‌گردد. این تأکید بدان دلیل است که اسلام می‌خواهد مسلمانان، جامعه و نسلی پاک و سالم داشته باشند. امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: از ازدواج با زن احمق خودداری کنید؛ زیرا هم نشینی با او برای شما بلا است و بچه‌ی به دنیا آمده از او تباه و ضایع می‌شود.[۶۹]
از امام باقر(علیه‌السلام) پرسیدند: آیا می‌توان با زن دیوانه، ولی زیبا ازدواج کرد؟ ایشان به این پرسش، پاسخ منفی داده است.[۷۰]
هم‌چنین پیامبر(صلی الله علیه و آله) در فرازی از دعاهایش می‌فرماید: خدایا! پناه می‌برم به تو از ... زنی که با کودنی و حماقت و بدخلقی خود، مرا پیش از وقت، پیر کند و... .[۷۱]
۶ـ زیبایی
اسلام افزون بر جنبه معنوی و دینی همسر آینده بر مسأله زیبایی همسر نیز تأکید می‌کند. انسان خواه ناخواه، زیبایی را دوست دارد و زشتی‌ ظاهری و نازیبایی را ناپسند می‌داند، چنان که خداوند نیز خود زیباست و زیبایی را دوست دارد. هر چند در احادیث اسلامی، به این ملاک اشاره شده است، ولی از هر گونه برخورد افراطی یا تفریطی با آن باید پرهیز کرد. زیبایی را در کنار دیگر ملاک‌های اسلامی قرار داد و نظری متعادل به آن داشت، هم‌چنان که پیشوایان ما چنین دیدگاهی را آموزش داده‌اند. برای نمونه در حدیثی می‌خوانیم: هر کسی برای زیبایی زن با او ازدواج کند، خداوند زیبایی زن را برای مرد وبال و سنگینی قرار می‌دهد[۷۲].
در مقابل، می‌بینیم که امام کاظم(علیه‌السلام) می‌فرماید: سه چیز نور چشم را جلا میبخشد، نگاه به سبزه، آب جاری و صورت زیبا[۷۳].
پس اسلام از یک سو همه چیز را در زیبایی چهره خلاصه نمی‌کند و از سوی دیگر، از آن بی‌اعتنا نیز نمی‌گذرد. در احادیث دیگری، روی سفید، چهره زیبا، بلندی و زیبایی مو، گندم گون بودن، خنده‌ی زیبا و... به عنوان زیبایی زن معرفی شده است. امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: هرگاه خواستید با زنی ازدواج کنید، از موی او بپرسید.[۷۴]


هم‌چنان که قرآن، کتاب هدایت بشر است، مفسران قرآن نیز که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم‌السلام) هستند، برای هدایت انسان‌ها فرستاده شده‌اند.
اینک به دیدگاه پیشوایان دین اسلام به ویژه مذهب تشیع درباره هدف، فلسفه و ملاک های ازدواج می‌پردازیم. خوشبختانه روایت‌های بسیاری درباره ازدواج وجود دارد و هیچ زاویه‌ای از زوایای پیچیده این سنت الهی از چشمان تیزبین ائمه(علیهم‌السلام) و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پنهان نمانده است.
امام صادق(علیه‌السلام) در حدیثی می‌فرماید:
دوست داشتن زنان از اخلاق پیامبران(علیهم‌السلام) است.[۱]
پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) فرموده است:
من از دنیای شما تنها از زن و بوی خوش، بهره برده‌ام.[۲]
هم چنین در حدیث دیگری از ایشان می‌خوانیم:
نور چشمانم در نماز است و لذت من در زنان.[۳]
از این احادیث درمی‌یابیم که دیدگاه معصومین(علیهم‌السلام) درباره زن با دیگر دیدگاه‌ها چه تفاوتی دارد. دیگر دیدگاه‌ها زن را موجودی شرور و شری ضروری و مایه بلای مرد می‌دانست و حتی مقام او را تا سطح حیوان و کالا پایین می‌آورد. در مقابل، این دیدگاه، به زن نگاهی آسمانی دارد. نکته اصلی در این روایت، پرهیز از افراط و تفریط درباره ابراز علاقه به زن است؛ زیرا روایت‌هایی در دست داریم که مسلمانان را از زیاده‌روی در دوست داشتن زنان، نهی می‌کند.
با توجه به این دیدگاه معتدل درباره زن، برخی موضوع‌های مربوط به ازدواج را از لابه‌لای احادیث معصومین(علیهم‌السلام) می‌آوریم.
تشویق به ازدواج
در روایات بر اهمیت ازدواج و پی‌آمدهای مثبت آن بسیار تأکید شده است. دلیل چنین اهمیتی را در این عوامل باید جست و جو کرد: دور نگه داشتن مؤمن از فساد و فحشا، جبران کمبودهای طبیعی زن و مرد، نزدیک‌تر شدن به کمال الهی، دست یابی به آرامش روحی.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:
در اسلام هیچ بنایی نزد خدا دوست داشتنی تر از بنای ازدواج نیست.[۳]
در جای دیگر چنین می‌فرماید:
ازدواج کنید، زیرا من در روز قیامت به فراوانی امتم افتخار می‌کنم تا آن جا که فرزند سقط شده با خشم بر در بهشت می‌ایستد. به او می‌گویند: وارد بهشت شو. می‌گوید: وارد بهشت نمی‌شوم تا آن‌گاه که پیش از من، پدر و مادرم وارد آن شوند. [۴]
ایشان در حدیث دیگری، ازدواج را محبوب خداوند معرفی می‌کند:
هیچ چیز نزد خداوند محبوب‌تر از خانه‌ ای نیست که در اسلام با ازدواج آباد
می‌شود.[۵]
یکی از وظایف مسلمانان پیروی از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. از این رو، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حدیثی می‌فرماید:
ازدواج سنت من است. هر کس از آن روی برگرداند (و ازدواج نکند) از سنت من روی برگردانیده است.[۶]
امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) ، وصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز می‌فرماید:
ازدواج کنید، زیرا ازدواج سنت رسول خداست[۷]
فضیلت متأهل
هم‌چنین احادیثی وجود دارد که از برتری کسی که ازدواج می‌کند بر فرد مجرد سخن می‌گوید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:
دو رکعت نمازی که فرد متأهل (و دارای همسر) می‌خواند از ۷۰ رکعت نمازی که یک مجرد می‌خواند بهتر است.[۸]
هم‌چنین در جای دیگر می‌فرماید:[۹]
دو رکعت نمازی که فرد ازدواج کرده‌ای می‌خواند، از شب‌خیزی و روزه‌داری یک مرد بی‌زن بهتر است.[۱۰]
در حدیثی تکان دهنده از پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین آمده است:
بدترین مردهای شما کسی است که عزب (و بدون ازدواج) بمیرد. [۱۱]
امام باقر(علیه‌السلام) نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند:
بیشتر اهل دوزخ، افراد مجرد هستند.[۱۲]
پافشاری بر هویت دینی ازدواج
یکی از مسائل بسیار مهم ازدواج ، هویت دینی همسرگزینی است. از نظر روایات، ازدواج تنها برای برآوردن غریزه جنسی نیست. ازدواج هم چون دژی است که زن و مرد را در برمی‌گیرد و از دین و ایمان آنان پاسداری می‌کند. ازدواج، زن و مرد را از آلودگی به گناه، باز می‌دارد. بنابراین، ازدواج از این دیدگاه، نه جنبه اقتصادی دارد و نه جنبه حیوانی، بلکه دارای هویت کاملا دینی است.
درباره جنبه معنوی و دینی ازدواج به چند حدیث بسنده می‌کنیم.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس ازدواج کند، نیم دینش را حفظ کرده است. پس از خدا بترسید درباره نیم دیگر دین‌تان.[۱۳]
بنابراین، ازدواج از این دیدگاه، وسیله ای است برای حفظ دین و اعتقاد نسان و تکامل آن.
علی(علیه‌السلام) فرمود:
هیچ کدام از اصحاب رسول خدا ازدواج نمی‌کرد، مگر این که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: او دین خویش را کامل کرده است.[۱۴]
از سوی دیگر، احادیثی در زمینه‌های دعای پیش از ازدواج، خطبه، نماز، دعاهای هنگام عقد و دعاهای هنگام عروسی و زفاف و... وجود دارد که از مجموع آن‌ها چنین برمی‌آید که در دیدگاه پیشوایان اسلام، ازدواج از جنبه معنوی و دینی بسیار بالایی برخوردار است. پس نگاه به ازدواج بدون در نظر گرفتن این جنبه، نگاهی ناقص و نامتعادل است.
نکوهش دیر شدن ازدواج
در مکتب جامع و کامل اسلام برای همه دوره‌های سنی انسان، برنامه‌ریزی شده است. بنابراین، هنگامی که دختر و پسر به رشد عقلی و جسمی رسیدند، باید ازدواج کنند. رها کردن این سنت الهی یا رعایت نکردن زمان مناسب آن، پی آمدهای روحی نامطلوبی برای زن و مرد دارد. از این رو، پیشوایان دینی، ما را از آن نهی کرده‌اند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) روزی بر بالای منبر رفت و پس از ستایش الهی فرمود:
ای مردم! همانا جبرئیل از سوی خداوند لطیف و خبیر بر من نازل شد و گفت: همانا دختران باکره مانند میوه‌های روی درخت هستند. هنگامی که میوه رسید باید آن را چید وگرنه خورشید آن را فاسد می‌کند و باد آن را تباه می‌سازد. هنگامی که دختران باکره به دوران بلوغ (و سن ازدواج) برسند، برای آنان دوایی جز شوهر نیست وگرنه از فسادشان ایمن نباشید؛ زیرا آنان نیز بشرند.[۱۵]
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با زبانی رسا و منطقی و عالی، راه کار پیش گیری از فساد و فحشا در یک جامعه انسانی را بیان کرده است. فساد و فحشایی که اینک جامعه‌های انسانی را در برگرفته است، در همین دیر شدن ازدواج دختر و پسر ریشه دارد. باری، راه چاره‌ این معضل اجتماعی، ازدواج به موقع بر اساس مصالح دختر و پسر است؛ زیرا دگرگونی‌های جسمانی و روحانی رسیدن به سن بلوغ و هجوم غریزه‌های جنسی را تنها با ازدواج می‌توان کنترل کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیثی دیگر می‌فرماید:
از سعادت مرد این است که دخترش در خانه‌اش قاعده نشود (و پیش از آن شوهر کند).[۱۶]
باید گفت این پافشاری در صورتی است که دختر و پسر از نظر روحی ، جسمی، عقلی و مالی، آماده همسرداری باشند.
تشویق به ازدواج برای افزایش نسل
اسلام بر افزایش نسل با ایمان، صالح و مؤمن پافشاری می‌ورزد، چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمود:
ازدواج کنید، همانا من در قیامت به فراوانی امتم افتخار می‌کنم.[۱۷]
چند حدیث دیگر نیز به همین مضمون وارد شده است. برای نمونه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
چه مانعی دارد که مؤمن زن بگیرد؟ باشد که خداوند به او فرزندی روزی کند که با گفتن کلمه لا اله الا الله زمین را گران بار و سنگین سازد.[۱۸]
هم‌چنین در حدیث زیبای دیگری فرمود:
فرزندی که در امت من به دنیا بیاید، در نظر من دوست داشتنی‌تر است از هر آن چه خورشید بر آن بتابد.[۱۹]
ازدواج، مایه افزایش روزی و برکت
پیشوایان دین، ازدواج را مایه افزایش روزی و برکت دانسته‌اند. برای نمونه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
زن بگیرید؛ زیرا زن برای شما روزی است.[۲۰]
ایشان در جای دیگری فرموده است:
رزق و روزی را با ازدواج بخواهید.[۲۱]
هم‌چنین با اشاره به آیه ۳۲ نور می‌فرماید:
غنا و بی‌نیازی را در این آیه بجویید (یعنی ازدواج کنید). [۲۲]
حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله) در اهمیت این مسأله گفته است:
رحمت خداوند از درهای آسمان در چهار زمان گشوده می‌شود. هنگام نزول باران، هنگام نگاه کردن فرزند به صورت پدر و مادر، هنگام گشوده شدن در کعبه و هنگام
ازدواج.[۲۳]
امام صادق(علیه‌السلام) نیز می‌فرماید:
رزق و روزی با زن و فرزند همراه است.[۲۴]
تشویق به میانجیگری در ازدواج
اهمیت ازدواج در اسلام آن گونه است که از پدر و مادر و خویشاوندان دختر یا پسر می‌خواهد در امر ازدواج آنان میانجی‌گری کنند و راه را برای آغاز زندگی مشترک دو زوج جوان بگشایند.
امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:
هر کس، مجردی را زن دهد، خداوند در قیامت به او نظر (رحمت) می‌افکند.[۲۵]
امام علی(علیه‌السلام) فرموده است:
بهترین میانجیگری و شفاعت آن است که بین دو نفر برای ازدواج شفیع شود تا خداوند بین آن دو را با هم جمع کند.[۲۶]
امام کاظم(علیه‌السلام) می‌فرماید:
در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه عرش خداوندی نیست، سه کس در پرتو آن قرار می‌گیرند: نخست، مردی که برادر مسلمانش را زن دهد و... .[۲۷]
آزادی در همسر گزینی
هر چند اسلام، پدر و مادر و خویشاوندان دختر و پسر را تشویق می‌کند، شرایط ازدواج را برای فرزندان خویش فراهم سازند، ولی اجازه نمی‌دهد که آنان دختر و پسر را از برگزیدن همسر آینده خود محروم سازند. اسلام از پی‌آمد ازدواج‌های اجباری آگاه است؛ زیرا دختر و پسری که با زور و اکراه به ازدواج هم درآیند، سرانجام با طلاق از هم جدا خواهند شد. بنابراین، اسلام در انتخاب همسر، نظر دو طرف زندگی را شرط می‌داند. ابن ابی یعفور به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کرد: می‌خواهم با زنی ازدواج کنم ولی پدر و مادرم، دیگری را برای من می‌خواهند و در نظرگرفته‌اند، چه کنم؟ امام (علیه‌السلام) فرمود:
با آن کس که دوست داری، ازدواج کن و دختری را که پدر و مادرت خواسته‌اند، برمگزین.[۲۸]
یکی از نکته‌های مهم در این زمینه، افزون بر آزادی در همسر گزینی، جایز بودن دیدن و آگاهی یافتن از وضع روحی و جسمی همسر آینده است. بر اساس روایات، اگر کسی، زنی را برای ازدواج برگزید، می‌تواند برای آگاهی از ویژگی‌های جسمی او به محدوده‌ای از بدنش بنگرد.
محمد بن مسلم از امام باقر(علیه‌السلام) پرسید: ایا مردی که می‌خواهد با زنی ازدواج کند، می‌تواند به او بنگرد؟
امام(علیه‌السلام) فرمود:
آری، همانا او به گران‌ترین بها، زن را می‌خرد[۲۹] (پس می‌تواند به زن بنگرد).[۳۰]
در حدیث دیگری، حسن بن سری از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: آیا مردی که می‌خواهد با زنی ازدواج کند، می‌تواند به دقت به پشت و روی بدن زن بنگرد؟ امام (علیه‌السلام) پاسخ فرمود:
مانعی ندارد زنی را که می‌خواهد با او ازدواج کند از پشت سر یا جلو ببیند.[۳۱]
هم‌چنین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به یکی از صحابه که از زنی خواستگاری کرده بود، فرمود:
صورت و دست‌هایش را ببین.[۳۲]


سه شنبه 15 تیر 1389

مهر در قرآن

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

کنز العمل/ ج ۱۰، حدیث ۲۹۰۰۳.
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله   :
اوصیکُم بِالشُّبانٍ خَیرًا فَاَنَّهُم أَرَقُّ اَفئِدَهً، ِانَّ الله بَعَثَنی بَشیراً وَ نَذیراً، فَحالَفَنِی الشُبّانُ وَ

خالَفَنِی الشُّیُوخ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله   فرمود:
سفارش می­کنم شما را با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید؛ چرا که آنان نازک دل­ترند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت، جوانان به من گرویدند و یاری ام کردند و بزرگسالان به مخالفت برخاستند .
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله   :
یا اَباذَر ما مِن شابٍّ یَدَعُ للهِ الدُّنیا وَ لَهوَها وَ اَهرَمَ شَبابَهُ فِی طاعَهَِ اللهِ اِلاّ اَعطاهُ اللهُ اَجرَ

اِثنَینِ وَ سَبعینَ صِدّیقاً.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله   فرمود:
ای اباذر ! هیچ جوانی به خاطر خدا از دنیا و سرگرمی­های آن روی نگرداند و جوانی خویش را به طاعت خدا پیر نکند، مگر این که خداوند پاداش ۷۲ صدیق را به او عطا فرماید.
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله   :
اِنَّ اللهَ تَعالی یُباهی بِالشابِّ العابِدِ الملائِکَهَ، یَقُولُ: اُنظُروُا اِلی عَبدی! تَرَکَ شَهوَتَهُ مِن أَجلی.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله   فرمود:
خداوند به وجود جوان اهل عبادت بر فرشتگان مباهات می­کند و می­فرماید:
بنده ی مرا ببیند ! به خاطر من چگونه از لذّت جسمانی خویش گذشته است.
---------------------------------------------------
میزان الحکمه ج ۵ ص ۹
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله  :
فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذی تَعَبُّدَ فِی صَباهُ عَلیَ الشّیخِ الَّذی تَعَبُّدَ بَعدَ ما کَبُرَ سِنُّهُ، کَفَضلِ

المُرسَلینَ عَلی سائِرِ الناسِ.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله  فرمود:
برتری جوانی که در جوانی خدا را عبادت می­کند بر پیری که پس از پیر شدن به عبادت می­پردازد، مانند برتری پیامبر الهی نسبت به دیگران است.
---------------------------------------------------
میزان الحکمه ج ۵ ص۹
* * * * * * * * *
رُوِیَ اَنَّ فَتیً مِنَ الاَنصارَ کانَ یُصَّلیِ الصَّلاهَ مَعَ رَسُولِ اللهِ وَ یَرتَکِبُ الفَواحِشَ،

فَوُصِفَ ذالِکَ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله  فَقالَ : اِنَّ صَلاتَهُ تَنهاهُ یَوماً

ما، فَلَم یَلبَث اَن تابَ.
روایت شده جوانی از انصار در نماز جماعت با پیامبر خدا شرکت می­کرد ولی کارهای زشت را نیز مرتکب می­شد به حضرت رسول صلی الله علیه و آله خبر دادند. حضرت فرمود: بالاخره نمازش روزی او را نجات داده و از کارهای زشت بازش می­دارد. پس از مدتی نگذشت که جوان توبه کرد.
---------------------------------------------------
بحار الانوار ج ۸۲ ص ۱۹۸
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
اَولَی الاَشیاءِ اَن یَتَعَلَّمَهَا الاَحداثُ، الاَشیاءُ الَتی اِذا صاروُا رِجالاً اِحتاجُوا اِلَیها.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
سزاوارترین علوم و دانش­هائی که جوانان باید فرا گیرند، چیزهایی است که وقتی بزرگ شدند به آن­ها نیاز خواهند داشت. (جوانان باید دوراندیش باشند تا بتوانند فردا و فرداها را نیز بخوبی ببینند.)
---------------------------------------------------
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ ص ۳۳۳ ک ۸۱۷
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
اِنَّما قَلبُ الحَدَثَ کَالاَرضِ الخالِیَهِ مَهما اُلقِیَ فیها مِن کُلِّ شَئٍ قَبِلَتهُ.
علی علیه السلام فرمود:
دل جوان به زمین آماده و پاکی می­ماند که هر بذری در آن بپاشید، همان را قبول خواهد کرد.
---------------------------------------------------
نهج البلاغه نامه ۳۱
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
اَصنافُ السُّکرِ اَربَعَهٌ: سُکرُ الشَّبابِ وَ سُکرُ المالِ وَ سُکرُ النَّومِ وَ سُکرُ

المُلکِ.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
مستی چهار قسم است:    ۱ ـ مستی جوانی        ۲ ـ مستی ثروت       ۳ ـ مستی خواب         ۴ ـ مستی ریاست
---------------------------------------------------
تحف العقول ص ۱۲۶
* * * * * * * * *
قال صادق علیه السلام :
مَن قَرَءَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ. . .
امام صادق علیه السلام می­فرمایند:
جوان مؤمنی که به قرائت قرآن می­پردازد، قرآن با گوشت و خونش می­آمیزد.
---------------------------------------------------
اصول کافی ج ۴ ص ۴۱۴ ، ح ۴
* * * * * * * * *
عن جعفر بن محمد علیه السلام قال:
بادِروُا اَحداثَکُم بِالحَدیثِ، قَبلَ اَن تَسبِقَکُم اِلَیهِمُ المُرجِئَهُ.
امام صادق علیه السلام به شیعیان توصیه می­کند:
نوجوانان را دریابید و به آنان حدیث و دین بیاموزید پیش از آنکه مرجئه (گروهی منحرف) بر شما پیش دستی کرده و جوانان را بربایند.
---------------------------------------------------
محاسن برقی (ره) ص ۶۰۵  
* * * * * * * * *
قال الصادق علیه السلام :
لَستُ اُحِبُّ اَن اَری الشابَّ مِنکُم اِلاّ غادِیِاً فِی حالَینِ: اِمّا عالِماً اَو مُتَعَلَّماً،

فاِن لَم یَفعَل فَرَّطَ، فَاِن فَرَّطَ ضَیَّعَ، فَاِن ضَیَّعَ اَثِمَ، وَ اِن اَثِمَ سَکَنَ النارَ،

و الذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالحَقِّ.
امام صادق علیه السلام می­فرماید:
دوست ندارم یکی از شما جوانان را ببینم مگر در دو حال: یا دانا یا در حال یادگیری و دانش اندوزی. اگر جوان چنین نکند کوتاهی کرده و جوانی خویش را تباه ساخته و اگر بهار عمر خویش را تباه کند به خطا رفته و چنین جوانی در جهنم و دوزخ خواهد بود، قسم به خدایی که محمّد را به حق مبعوث کرده است.
---------------------------------------------------
الحیاه ج ۱ ص ۴۱ و نیز بحار الانوار ج ۱ ص ۱۷۰ به نقل از امالی طوسی (ره)
* * * * * * * * *
قال ابوالحسن الرّضا علیه السلام :
اِنَّ الصِّبیانَ قالوا لِیَحیی علیه السلام اِذهَب بِنا لِنَلعَب فَقالَ: ما لِلَّعبِ خُلِقنا.
امام رضا علیه السلام می­فرمایند :
کودکانی چند به حضرت یحیی علیه السلام ، (که در آن زمان نوجوانی بیش نبود) گفتند: تو نیز بیا برویم بازی کنیم . حضرت یحیی علیه السلام فرمود :  ما برای بازی آفریده نشده­ایم !
---------------------------------------------------
مجمع البیان ج ۶ ص ۷۸۱ و نیز المیزان ج ۱۴ ص ۱۵
* * * * * * * * *
قال امیرالمومنین علیه السلام :
اُزجُرِ المُسیءَ بِثَوابِ المُحسِنِ
علی علیه السلام فرمود : بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار از انجام کارِ بد باز دار.
------------------------
نهج البلاغه
* * * * * * * * *
قال امیرالمومنین علیه السلام :
مِنَ العِصمَهِ تَعَذُّرُ المَعاصی
علی علیه السلام فرمود : ترکِ گناه به جهت دست نیافتن بر آن نوعی محفوظ بودن از گناه است


فیلم جنجالی  «2012» که هم اکنون در سینماهای آمریکا در حال پخشه ، شاید برآیند تلاش چند ساله ی صهیونیزم برای القای پروژه ای است که سال 2012 می خواد اجرا کنه .
بگذارید چند سال برگردیم به عقب . فکر می کنم 4 سال قبل یعنی سال 84 بود که سی دی سخنرانی از یکی از حوزه های علمیه تهران به دستم رسید . سخنران توضیحاتی در مورد کشتار آرام مردم جهان به دست صهیونیزم جهانی به وسیله ی خراب کردن مواد غذایی مردم ارائه داد . سپس اشاره داشت که یهود برای چی در حال تلاش برای سفر به فضا است ؟ مگر بر روی زمین چه کردند که حالا می خواند به فضا بروند ؟ ایشون ادامه دادند که صهیونیزم می خواد در آینده یهودیان رو به فضا بفرسته و سپس کره ی زمین و انسان ها رو به وسیله بمب هایی مثل بمب نوترونی نابود کنه .
این سخنان ، صحبت های دست چندم برام نبود . خیلی ذهنم رو به خودش مشغول کرد . مخصوصا اینکه یهودی ها قبلا اعلام کرده بودند سال 2000 سال پایان جهانه و قرار بود در این سال یهود اعلام کند که قدرت اول جهانه . که البته به دلایلی از جمله انقلاب اسلامی تمام این برنامه ها رو به هم ریخت و امروز اسرائیل در تمام جهان به عنوان یک غده ی سرطانی شناخته می شه .
من نمی خوام مقاله بنویسم و یک سری جملات رو پشت سر هم بچینم . اینجا وبلاگ شخصیه و من هم دغدغه هام رو بیان می کنم.
واقعا این مسئله برای من جای سوال بود . که یهود چه طور می تونه این پروژه اش رو عملی کنه ؟ چه طور می تونه جلوی چشم میلیاردها نفر ، تعداد زیادی از مردم رو به فضا ببره ؟ چه استدلالی خواهد داشت ؟
حالا 4 سال از اون مسئله می گذره ، وقتی دیروز در مورد فیلم 2012 تحلیل سایت رجا نیوز رو خوندم تازه متوجه شدم که داستان چیه .(1)  تحلیل سایت رجا نیوز به خوبی به این فیلم و آسیب های اون پرداخته که البته با خواندنش مطالبی به ذهنم خطور کرد که لازم دیدم در وبلاگم به اونها اشاره کنم.
مدتیه فیلم ها ، بازی ها ، ترانه ها و تمام رسانه های غرب دست به دست هم دادند تا سال 2012 رو پایان دنیا و آخرالزمان اعلام کنند و در پی اون برنامه های شیطانی خودشون رو اجرا کنند . تحریف کتب مسیحیت و ساخت دین جعلی اونجلیسم، تحریف پیش بینی هایی از جمله کتاب نوستر آداموس و تغییر پایان جهان ، تغییر دادن تقویم  مایان ها و ... سیر داغ پیاز داغ های رویداد سال 2012 است . شاید بشه اسم این تحول رو پروژه ی سال 2012 یهود نامید .


فیلم knowing


چند ماه قبل فیلم  knowing در آمریکا در حال اکران بود . انتهای این فیلم نشون می ده که زمین به وسیله ی بلایای طبیعی ناشی از فعالیت اجرام آسمانی نابود می شه(اتفاقا ناسا رخ دادن این واقعه را در دسامبر 2012 پیش بینی کرده)  و یک دختر و پسر یهودی به عنوان نسل آینده به وسیله سفینه ای به فضا فرستاده می شن و حیات بشر رو از نو آغاز می کنند . این سفینه ها در نقاط مختلف زمین این افراد رو به فضا می بره . فیلم در انتها اشاره داره که حکومت جهانی یهود، نه با دوری از درخت نهی شده، بلکه با نزدیک شدن به آن تشکیل می شود چرا که این حکومت یعنی حکومت یهود، حکومت صالحان نیست . البته این مطلب نیاز به کاوش بیشتر داره.
قبل از این نیز بازی کامپیوتری Assassin"s creed در مورد آخرالزمان ساخته شد و نشان می داد که در اثنای حوادث آخرالزمان ، 21 دسامبر 2012 موشکی به فضا پرتاب می شه تا به درگیری های آخرالزمان پایان بده . این بازی نشون میده پس از فتنه های آخرالزمان ، حکومت جهانی به دست آمده از هیکل سلیمان به یهود می رسه .
نمونه های از این دست که حکومت جهانی پس از حوادث آخرالزمان رو متعلق به یهود می داند بسیار  زیاده . همونطور که گفتم فیلم 2012 آخرین و مهمترین نمونه ی این تحول رسانه ایه. وقتی داستان فیلم 2012 رو خوندم متوجه شدم صهیونیزم چه بهانه ای رو برای فرستادن یهودی ها به فضا خواهد داشت .



فیلم نشون می ده که دنیا در 21 دسامبر 2012 درگیر بلایای طبیعی و زیر رو می شه . گروه 20 تصمیم می گیره یک کشتی یا به عبارتی زیر دریایی رو بالای کوه های چین بنا نهند تا 400 هزار نفر از بهترین انسان ها رو از نقاط مختلف زمین در اون جمع کنند. در این فیلم جکسون به همراه پسرش <نوح> نقص فنی این کشتی رو برطرف می کنند و منجی بشریت می شوند . تمام مردم جهان از بین می روند و پس از این بلایا ، کشتی نجات پیدا می کنه و نسل جدید بشریت از تاریخ 01/01/01 بر روی زمین آغاز می شه .
ببینید اگر نگاهی به تاریخ بشریت بیاندازیم می بینیم شیطان پس از ایجاد جبهه ی باطل همیشه به دنبال گسترش اون بوده و ویهود پس از انحراف تاریخی اش این مسئولیت رو بر عهده گرفته . حالا یهود که دین رو وسیله و ابزار سلطه ی دنیوی و شیطانی اش قرار داده هیچ وسیله ای رو بهتر از داستان حضرت نوح (ع) برای استفاده ی ابزاری اش از دین نمی بینه . 


 حضرت نوح (ع) به دستور الهی مومنان را در کشتی جمع کرد تا از عذاب الهی در امان باشند . و پس از نابودی مشرکین این مومنان زندگی جدیدی را آغاز کردند .
حالا شیطان می خواد تمام مردم جهان رو از بین ببره و یهودیت رو به عنوان مومنان به شیطان و شیطان پرستان درجه یک و دشمنان حق و حقیقت درون یک سفینه و یا کشتی در محلی امن جمع کنه و پس از از بین رفتن مردم مومن به یکتاپرستی ، یهودیان شیطانی رو به عنوان نسل جدید بر روی زمین قرار بده .این اصلا مسئله ی پیچیده ای نیست . مخصوصا که فیلم 2012 دقیقا به این سناریو ای که تعریف کردم اشاره ی مستقیم داره . 
همانطور که می دانید پسر حضرت نوح (ع) با پدر پیامبرش همراه نشد و گفت که به بالای کوه ها می رود و از خشم خداوند در امان می ماند که البته از بین رفت. اما این فیلم اعلام می کند که با ساخت این سازه ی عظیم برفراز کوه های چین این بار می تواند از خشم خداوند در امان بماند.  فیلم در حقیقت نشان می دهد که حکومت جهانی یهود به وسیله ی همان پسری از نوح (ع) که با بدان نشست و خاندان نبوتش گم شد تشکیل می شود ، چرا که این حکومت، حکومت صالحان نیست .


فیلم 2012


قرار بود یهود حاکم باشد و بقیه ی مردم برده ی او . این مسئله به مکرر در تورات آمده و جزء دین تحریف شده ی یهوده . پروژه ی سال 2000 شکست خورد و یهود روز به روز ضعیف تر شد . هنوز در سیارات دیگر نیز جایی برای زندگی پیدا نشده ، پس بهترین گزینه اینه که در یکی از نقاط زمین بنایی عظیم تاسیس بشه و مومن ترین مردم از سراسر نقاط زمین (که از نظر یهود که امروز پشت پرده ی تمام تصمیم گیری های غرب است این مردم مومن یهودیان هستند) در اون جمع بشوند و سپس زمین نابود بشه .
نابود شدن زمین به وسیله ی بلایای طبیعی هم مسئله ایه که رسانه های غرب سالهاست به شدت به اون میپزدازند و اصولا آخرالزمان طبیعی جزء لاینفک تولیدات رسانه ای غرب شده و ما تسلیم در برابر این رسانه ها این تولیدات را به مردم نشان میدیم.
نمی دونم شاید 2012 تعدادی بلایای طبیعی به وجود بیاد اما برای استکبار جهانی به وجود آوردن انفجارات عظیم و منحرف کردن اذهان به مسئله ی بلای طبیعی مسبوق به سابقه است . شاید نمونه اش پروژه های هارپ باشه .(2)
باید این فیلم ها دقیق تر تحلیل بشه و مورد بررسی قرار بگیره ،‏اما بنده خواستم چند نکته ی اساسی در مورد کلیت و اصل این فیلم و فیلم های مشابه رو یادآوری کرده باشم.
دقت کنید منجی در این فیلم جکسون همان رمان نویس ناموفقی است که شخصی معمولی است . در تحلیل مذکور اشاره شد که فقط در دین یهود است که منجی شخصی معمولی است . باید این نکته را اضافه کرد که رمان نویس ناموفق در این فیلم اشاره به یهودیت و صهیونیزم دارد . چرا که یهود تا به امروز چندین سناریوی طولانی برای پایان جهان به نفع خود نوشته و هیچ کدام محقق نشده اما همین رمان نویس ناموفق در این فیلم منجی جهان می شود و سناریوی یهود بالاخره اجرا می شود.  این شخصیت البته یک ویژگی مثبت دارد و آن اینکه به خانواده اش علاقه مند است. با کمی تامل به این نتیجه می رسیم که در حقیقت جکسون برای خانواده یهود یا همان قوم یهود تلاش می کند . و در حقیقت تاریخ هر چه از ظلم و ستم زجر کشیده به خاطر این بوده که یهود قوم خود را برتر می خواند .


حالا بگذارید پیش بینی از این پروژه ی یهود داشته باشم . اسرائیل امروز مرده است . این یک جنازه است که تشییع جنازه ی او کمی به تعویق افتاده . صهیونیزم پس از جنگ غزه در خانه ی سست خودش شکست خورد و حالا او دیگر مرده است. صهیونیزم از بین رفته و املاء بیشتر زمین از ظلم و جور پایان زودتر او را رقم خواهد زد و برنامه ی یهود برای سال 2012 در حقیقت نوعی خودکشی شیطان است فقط همین .
یهودی که با تحریف مسیحیت ، ادعا می کرد برای ظهور مسیح می بایست دولت یهود تشکیل شود ، حالا دیگر حتی سخنی از مسیح نیز به زبان نمی آورد ... چرا ؟ به دلیل اینکه تمام برنامه هایش شکست خورد . مسیح ای که قرار بود 2007 پس از 7 سال جنگ آرمگدون که از سال 2000 و تخریب مسجدالاقصی شروع شده باشد ظهور کند ... این مسیح خیالی و تحریف شد ی یهود ظهور نکرده . همه ی برنامه ها به هم ریخته . امروز چهره ی واقعی یهود معلوم شده و دوباره نفرت جهانی از یهود کثیف آشکار شده (یهود کثیف عبارتی است که مسیحیان قبلا در مورد یهودیت به کار می بردند) .  یهودیت قبلا سال 2000 و سپس سال 2007 را پایان جهان می خواند و حالا نیز 2012 اما این بار کار بهود تمام است.
رسانه ها قدرت خودشون رو از دست داده اند و ملت ها به پا خواسته اند . سال 2012 که هیچ ، هزاران سال بعد نیز یهود نخواهد توانست هیچ پروژه ای را اجرا کند . یهود امروز مرده است . یهود سالهاست مرده.صدها سال برنامه ریزی کردند تا دولت اسرائیل را تشکیل دهند. از  60 سال  پیش تا کنون که اقدام به این کار کردند هرگز موفق نشدند که یهودیان سراسر جهان را در این کشور جمع کنند . وقتی با در اختیار داشتن حکومت بزرگ غرب نتوانستند یک حکومت چند کیلومتری در اسرائیل به وجود بیاورند حالا که صهیونیزم نابود شده چه طور می خواهند در یک کشتی جمع آوری کنند ؟
البته دستمایه قرار دادن ادیان در این فیلم ها و بازی ها به شدت به چشم می خوره . در این رسانه ها به زبان های مختلف اعلام میکنند سال 2012 پایان جهان است .
اما یهود بهتر است بداند، اسلام، حقیقتِ منجی را برای ادیان روشن ساخته . در تریبون خود شما یهودیان در سازمان ملل،  انقلاب اسلامی، نام حضرت حجت (عج) را فریاد کرده و تمام چشم ها به سمت اسلام دوخته شده . همه منتظر ظهور منجی واقعی و آخرالزمان حقیقی هستند که اسلام وعده داده و سال 2012 برای مردم دنیا تنها یک عدد است که ساختگی بودن آن مشخص شده است. دنیا منتظر است تا استکبار یک حرکت اشتباه انجام دهد تا تمام هستی اش را بر سرش خراب کند . قبل از اینکه دست شیطان به سمت ماشه برسد این دست قطع خواهد شد.
یهود تمام خود را از وقتی منحرف شد باخت و  این حقیقت در قرآن به صراحت تبیین شده است :


بسم الله الرحمن الرحیم
وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُواْ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِکَ بِمَا عَصَواْ وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ  (سوره بقره/آیه 61)
 و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانى آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدائى شدند ؛ چرا که آنان نسبت به آیات الهى، کفر مى‏ورزیدند؛ و پیامبران را به ناحق مى‏کشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.




دوشنبه 14 تیر 1389

احادیث تربیتی

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

قال علیٌ  علیه السلام:
اِنَّ لِلقُلُوبِ شهوَهً وَ کِراههً وَ اِقبالاً وَ اِدباراً فَأتوُها مِن اقبالِها وَ شَهوَتِها، فَاِنَّ القَلبَ اِذا اُکرِهَ عَمِیَ.
علی  علیه السلام فرمود :
دل ها را حالت خواستن و ناخواستن و روی آوردن و پشت کردن است. از راه خواسته­ها و تمایلات، سراغ قلب­ها بروید، چرا که اگر دل را به کاری مجبور کنند، کور می­شود.
---------------------------------------------------
غرر الحکم ۶/۲۰۶ . نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۱۹۳
* * * * * * * * *
قال علیٌ علیه السلام :
ِان لَم تَکُن حَلیماً فَتَحلَّم، فَاِنَّهُ قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ اِلاّ اَوشَکَ اَن یَکُونَ مِنهُم.
علی علیه السلام فرمود :
اگر حلیم و بردبار نیستی، خود را به بردباری و حلیمی بزن، چرا که هیچ­کس خود را شبیه کسی نمی­سازد، مگر اینکه امید است از آنان باشد.
---------------------------------------------------
وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۲۱۲، نهج البلاغه، حکمت ۲۰۷.
* * * * * * * * *
عن امیرالمومنین علیه السلام :
اِذا هِبتَ اَمراً فَقَع فیهِ فَاِنَّ شِدَّهَ تَوَقّیهِ اَعظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ.
علی علیه السلام فرمود :
هرگاه از کاری هراس و بیم داشتی، خود را در آغوش همان کار بیفکن، چرا که سختی پرهیز و هراس، بزرگتر از خود آن چیزی است که از آن می­ترسی.
---------------------------------------------------
نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۱۷۵.
* * * * * * * * *
عن امیر المومنین علیه السلام :
ذَوُوا العُیُوبِ یُحِبُّونَ اِشاعَهَ مَعائِبِ النّاسِ لِیَتَّسَعَ لَهُمَ العُذرُ فِی مَعایِبِهِم.
از امیرالمومنین علیه السلام روایت است که :
افراد عیب دار، دوست دارند تا عیوب مردم را پخش کنند تا بهانه­ای برای معایب خویش فراهم آید. (با یافتن شریک جرم، می­کوشند خطای خویش را پنهان کنند)
---------------------------------------------------
غرر الحکم، (چاپ دانشگاه) ج۴، ص۳۴۰.
* * * * * * * * *
عن ابی عبدالله علیه السلام :
اِذا اَحبَبتَ رَجُلاً فَاَخبِرهُ بِذالِک فَاِنَّهُ اَثبَتَ لِلمَوَدَّهِ بَینَکُما.
امام صادق علیه السلام فرمود :
هرگاه کسی را دوست داشتی به او خبر بده، چرا که این کار، دوستی میان شما را استوارتر می­سازد.
---------------------------------------------------
اصول کافی، ج ۲، ص۶۴۴.
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
نُصحُکَ بَینَ المَلاءِ تَقریعٌ.
علی علیه السلام فرمود :
نصیحت کردن تو ( دیگران را ) در حضور جمع، خرد کردن و کوبیدن شخصیّت طرف است.
---------------------------------------------------
میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۵۸۲ (به نقل از غرر الحکم)
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
تَکَبُّرُکَ فِی الوِلایَهِ ذُلٌّ فِی العَزلِ.
علی علیه السلام فرمود :
تکبّر ورزیدن تو در دوران ریاست و سرپرستی، موجب ذلّت در ایّام برکناری است.
---------------------------------------------------
غرر الحکم (چاپ دانشگاه) ج ۳، ص ۳۱۶،
* * * * * * * * *
قال نبی (صلی الله علیه وآله و سلم) :
مَن کانَ عِندَهُ صَبِیٌّ فَلیَتَصابَّ لَهُ.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  فرمود :
کسی که در نزد او کودکی وجود دارد باید ( در برخوردهای تربیتی، خویش را تا سر حدّ آن کودک تنزّل دهد و ) با وی کودکانه رفتار نماید.
---------------------------------------------------
وسائل الشیعه/ ج ۱۵/ ص ۲۰۳
* * * * * * * * *
قال الکاظم علیه السلام :
اِذا وَعَدتُمُ الصِّبیان فَفُوالَهُم، فَاِنَّهُم یَرَونَ اَنَّکُم الَّذینَ تَرزُقُونَهُم اَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیسَ یَغضِبُ

بِشَئٍ کَغَضَبِهِ للنِّساء وَالصِّبیان.
امام کاظم علیه السلام فرمود :
آنگاه که فرزندانتان را وعده­ای دادید عمل کنید چون آنها شما را رازق خود می­پندارند، خداوند آن قدر که برای فرزندان و زنان خشمناک می­گردد، برای چیز دیگری خشمناک نمی­شود.
* * * * * * * * *
قالَ بَعضُهُم شَکَوتُ اِلی اَبی الحَسَن علیه السلام اِبناً لِی فَقالَ:
لا تَضرِبهُ وَاهجُرهُ وَ لا تُطِل.
شخصی به حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام رسید و از ناهنجاری های فرزندش شکایت کرد. حضرت فرمود:
فرزندت را کتک نزن، بلکه برای تأدیب و تنبیه از او قهر کن و توجّه داشته باش که قهر تو طولانی نشود.
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
عَلِّموُا أَولادَکُمُ الصَّلاهَ وَ خُذُوهُم بِها اِذا بَلَغوا الحُلُم.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
نماز را به فرزندان خود پیش از رسیدن به سنّ تکلیف، تعلیم بدهید و آنگاه که به حدّ بلوغ شرعی رسیدند. انجام فریضه نماز را از آنها بخواهید.
--------------------------
غررالحکم
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله  :
عَلِّمُوا اَبناءَکُمُ السَّباحَهَ وَ الرَّمیَ وَ المَرئَهَ اَلمَغزَلَ.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  فرمود :
به فرزندان خود شنا و تیراندازی را آموزش دهید و به زنان نخ ریسی را بیاموزید.  
---------------------------------------------------
نهج الفصاحه/ ص ۴۱۳
* * * * * * * * *
قال علی علیه السلام :
اِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَا لاَرضِ الخالِیَهِ ما اُلقِیَ فیها مِن شَیئٍ قَبِلَتهُ.
حضرت علی علیه السلام فرمود :
دل نوجوان مانند زمین آماده است که هر بذری در آن افشانده شود می­پذیرد.
* * * * * * * * *
عن الباقر علیه السلام قال:
مَن عَلَّمَ بابَ هُدیً، کانَ لَهُ اَجرُ مَن عَمِلَ بِهِ وَ لا یَنقُصُ اولئِکَ مِن اُجُورِهِم.
امام باقر علیه السلام می­فرماید :
کسی که باب هدایتی (راه روشنگری) را (به دیگران) آموزش دهد، اجر و مزدی همانند رهروان آن راه برای او خواهد بود بدون اینکه از مزد او کم شود.
---------------------------------------------------
الحیاه/ ج ۱، ص ۶۱ به نقل از بحار الانوار.
* * * * * * * * *
قال امیر المؤمنین علیه السلام :
خَیرُ العِلمِ ما اَصلَحتَ بِهِ رَشادَکَ، وَ شَرُّه ما اَفسَدتَ بِهِ مَعادَکَ.
فرمود امیر المؤمنین علیه السلام :
بهترین علم، آن علمی است که به وسیله آن راه رشد و هدایت را اصلاح کنی و بدترین علم، علمی است که به آن آخرت را تباه گردانی .
---------------------------------------------------
غرر الحکم/ فصل ۲۹، حدیث ۷۵
* * * * * * * * *
قال امیر المؤمنین علیه السلام :
عَلمٌ لا یُصلِحُکَ ضَلالٌ،  وَ مالٌ لایَنفَعٌکَ وَ بالٌ.
فرمود امیرالمؤمنین علیه السلام :
علم و دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی و مال وثروتی که برای تو سودمند نباشد؛ مایه­ی عذاب و ناراحتی است.
-----------------------------------
غرر الحکم/ حرف ع
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله  :
رَجِمَ اللهُ عَبداً اَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرهِّ بِالاحسانِ اِلَیهِ وَ التَّالُفِ لَهُ وَ تَعلیمِهِ وَ تَأدِیبِهِ.
فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله  :
درود و رحمت خدا بر بنده­ای که فرزندش را با خوش رفتاری و انس و الفت و آموزش و پرورش صحیح، در نیکوکاری، یاری و مساعدت نماید.
---------------------------------------------------
مستدرک الوسائل/ ج ۱۵، ص ۱۶۹.
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله   :
مَن طَلَب باباً مِنَ العِلمِ لِیُصلِحَ بِِهِ نَفسَهُ اَولِمَن بَعدَهُ؛ کَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الاَجرِ بِعَدَدِ رَملِ عالِجٍ .
رسول خدا صلی الله علیه و آله   فرمود:
کسی که به منظور اصلاح خود یا دیگران عملی (یا بخشی از عمل) را دنبال کند، خداوند به عدد ریگ­های بیابان برای او اجر و ثواب می­نویسد.
---------------------------------------------------
کنزالعمل/ ج ۱۰، حدیث ۲۸۸۳۷.
* * * * * * * * *
قال رسول الله صلی الله علیه و آله   :
اَیَّتُهَا الاُمَّهُ ! ِانی لا اَخافَ عَلَیکُم فَیما لا تَعلَموُنَ، وَلکِن انظُروُا کَیفَ تَعلَموُنَ فِیما تَعلَموُن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله   می­فرماید:
ای مردم، من از آنچه نمی­دانید بر شما بیم ندارم، ولی بنگرید آنچه را می­دانید چگونه عمل می­کنید.


ادامه مطلب

یکشنبه 13 تیر 1389

کلمات قصار از ۱۸۱ تا ۲۰۰

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

۱۸۱
  وَ قَالَ ع :
وَا عَجَبَا اءَ تَکُونُ الْخِلاَفَهُ بِالصَّحَابَهِ، وَ لا تَکُونُ بِالصَّحابَهِ وَ الْقَرَابَهِ؟!
وَ رُوِىٍَّ لَهُ شِعْرُ فی هذا الْمَعْنى وَ هُوَ:
فَإِنْ کُنْتَ بِالشُّورى مَلَکْتَ اءُمُورَهُمْ       فَکَیْفَ بِهذا وَ المُشِیرُونَ غُیِّبُ
وِ إِنْ کُنْتُ بِالْقُرْبى حَجَجْتَ خَصِیمَهُمْ       فَغَیْرُکَ اءَوْلى بِالنَّبِىٍِّّ وِ اءَقْرِبُ
  و فرمود (ع ):
شگفتا، آیا خلافت به سبب مصاحبت با پیامبر تواند بود و به سبب مصاحبت و خویشاوندى او نتواند بود؟
و در این معنى شعرى از آن امام (ع ) نقل شده است :
(اگر به شورا کار آنان را به دست گرفته اى ، چگونه شورایى بود که صاحبان راءى و مشورت در آن حاضر نبودند. و اگر به دستاویز خویشاوندى بر خصمان خود حجت آورده اى ، دیگران به پیامبر (ص ) از تو نزدیکتر بوده اند.)
 ۱۸۲
  وَ قَالَ ع :
إِنَّمَا الْمَرْءُ فِی الدُّنْیَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِیهِ الْمَنَایَا، وَ نَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ، وَ مَعَ کُلِّ جُرْعَهٍ شَرَقٌ، وَ فِی کُلِّ اءَکْلَهٍ غُصَصٌ، وَ لاَ یَنَالُ الْعَبْدُ نِعْمَهً إِلا بِفِرَاقِ اءُخْرَى ، وَ لاَ یَسْتَقْبِلُ یَوْما مِنْ عُمُرِهِ إِلا بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ اءَجَلِهِ، فَنَحْنُ اءَعْوَانُ الْمَنُونِ، وَ اءَنْفُسُنَا نَصْبُ الْحُتُوفِ، فَمِنْ اءَیْنَ نَرْجُو الْبَقَاءَ وَ هَذَا اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ لَمْ یَرْفَعَا مِنْ شَیْءٍ شَرَفا إِلا اءَسْرَعَا الْکَرَّهَ فِی هَدْمِ مَا بَنَیَا وَ تَفْرِیقِ مَا جَمَعَا؟!
  و فرمود (ع ):
آدمى در این دنیا همانند هدفى است که تیرهاى مرگ به سوى آن روان است ، یا چون متاعى است که رنجها و محنتها براى ربودنش ، پیشدستى کنند هر جرعه آبش ، گلوگیر شود و هر لقمه اش در حلق بماند. هیچ بنده اى نعمتى را فراچنگ نیاورد، مگر آنکه ، نعمت دیگرى را از دست بدهد و به استقبال هیچ روزى از روزهاى عمرش نرود، مگر آنکه ، یک روز از عمرش را سپرى سازد. پس ما یاران مرگ هستیم و جانهاى ما هدف تباه شدنها. چگونه به جاوید زیستن امید بندیم و، حال آنکه ، این شب و روز بنایى برنیاورند، مگر آنکه ، بشتاب ویرانش کنند و هر جمع را پریشان سازند.
 ۱۸۳
  وَ قَالَ ع :
یَا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَاءَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ.
  و فرمود (ع ):
اى فرزند آدم هر چه بیش از روزى هر روزه ات کسب کنى ، تو خزانه دار آن براى دیگرى هستى .
۱۸۴
  وَ قَالَ ع :
إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَهً وَ إِقْبَالاً وَ إِدْبَارا فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا اءُکْرِهَ عَمِیَ.
  و فرمود (ع ):
دلها را میل و هوایى است و روى آوردنى و پشت کردنى . هر زمان که خود روى آوردند، به کارشان گیرید. زیرا اگر دلها را به اکراه به کارى وادارند، کور شوند.
 ۱۸۵
  وَ کَانَ ع یَقُولُ:
مَتَى اءَشْفِی غَیْظِی إِذَا غَضِبْتُ؟ اءَ حِینَ اءَعْجِزُ عَنِ الاِنْتِقَامِ فَیُقَالُ لِی : لَوْ صَبَرْتَ؟ اءَمْ حِینَ اءَقْدِرُ عَلَیْهِ، فَیُقَالُ لِی : لَوْ عَفَوْتَ؟
  و فرمود (ع ):
هنگامى که خشمگین مى شوم ، چه هنگام خشم خود را فرو نشانم آیا زمانى که از انتقام عاجز آمده ام که مى گویند صبر کن . یا آنگاه که بر انتقام توانایم که مى گویند، اگر عفو کنى ، بهتر.
 ۱۸۶
  وَ قَالَ ع وَ قَدْ مَرَّ بِقَدَرٍ عَلَى مَزْبَلَهٍ:
هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ.
وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ اءَنَّهُ قَالَ:
هَذَا مَا کُنْتُمْ تَتَنَافَسُونَ فِیهِ بِالْاءَمْسِ.
  وقتى بر مزبله اى گذشت ، چنین فرمود:
اینها چیزهایى است که بخیلان از انفاقش خوددارى مى کردن . (و در روایت دیگر آمده است ) اینها چیزهایى هستند که دیروز براى به دست آوردنشان با هم رقابت مى کردند.
 ۱۸۷
  وَ قَالَ ع :
لَمْ یَذْهَبْ مِنْ مَالِکَ مَا وَعَظَکَ.
  و فرمود (ع ):
از مال تو آنچه از دستت رفته و سبب عبرت تو بوده است ، از دستت نرفته است .
 ۱۸۸
  وَ قَالَ ع :
إِنَّ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْاءَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکْمَهِ.
  و فرمود (ع ):
این دلها ملول مى شوند، آنسان ، که بدنها ملول مى شوند. براى شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آمیز بجویید.
 ۱۸۹
  وَ قَالَ ع : لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ (لاَ حُکْمَ إِلا لِلَّهِ):
کَلِمَهُ حَقِّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ.
  وقتى که این سخن خوارج را شنید که مى گویند:
حکومت جز از آن خدا نیست فرمود:
سخن حقى است که باطلى را بدان اراده کنند.
 ۱۹۰
  وَ قَالَ ع فِی صِفَهِ الْغَوْغَاءِ:
هُمُ الَّذِینَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا، وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ یُعْرَفُوا.
وَ قِیلَ: بَلْ قَالَ ع :
هُمُ الَّذِینَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا.
فَقِیلَ :
قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّهَ اجْتِمَاعِهِمْ، فَمَا مَنْفَعَهُ افْتِرَاقِهِمْ؟ فَقَالَ:
یَرْجِعُ اءَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهَنِهِمْ فَیَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ کَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ، وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ، وَ آلْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ.
  درصفت اوباش و فرومایگان ، گفت :
اینان چون گرد، آیند غلبه کنند و چون پراکنده باشند، شناخته نشوند.
(و گویند که فرمود) اینان چون گرد آیند، زیان رسانند و چون پراکنده باشند، سود دهند.
پرسیدند :
زیان جمع آمدنشان را مى دانیم . اما سود پراکنده شدنشان در چیست ؟
فرمود :
پیشه وران به سر کارهاى خود باز مى گردند و مردم از آنها فایده مى برند، بنّا به کار ساختن باز مى گردد و بافنده به کارگاهش و نانوا به نانواییش .
۱۹۱
  وَ قَدْ اءُتِیَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ ع :
لاَ مَرْحَبا بِوُجُوهٍ لاَ تُرَى إِلا عِنْدَ کُلِّ سَوْاءَهٍ.
  جنایتکارى را نزد او آوردند و جمعى از اوباش همراه او بودند، امام فرمود:
گشاده و خوش مباد، چهره هایى که دیده نمى شوند، مگر در جایى که رسوایى باشد.
 ۱۹۲
  وَ قَالَ ع :
إِنَّ مَعَ کُلِّ إِنْسَانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفَظَانِهِ، فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّیَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ وَ إِنَّ الْاءَجَلَ جُنَّهٌ حَصِینَهٌ.
  و فرمود (ع ):
با هر انسانى دو فرشته است که نگهبان اویند. چون تقدیر فراز آید از میان او و تقدیر به کنارى روند و تسلیمش کنند. مدت عمرى که براى هرکس معین شده ، او را، چون سپرى ، حفظ مى کند.
۱۹۳
  وَ قَالَ ع : وَ قَدْ قَالَ لَهُ طَلْحَهُ وَ الزُّبَیْرُ: نُبَایِعُکَ عَلَى اءَنَّا شُرَکَاؤُکَ فِی هَذَا الْاءَمْرِفقال : 
لاَ وَ لَکِنَّکُمَا شَرِیکَانِ فِی الْقُوَّهِ وَ الاِسْتِعَانَهِ وَ عَوْنَانِ عَلَى الْعَجْزِ وَ الْاءَوَدِ.
  طلحه و زبیر به او گفتند با تو بیعت مى کنیم بدین شرط که ما هم در امر خلافت با توشریک شویم فرمود: 
نه ، شما با من باشید در نیرو بخشیدن و پایدارى کردن . و به هنگام سختى و درماندگى دویار من باشید.
 ۱۹۴
  وَ قَالَ ع :
اءَیُّهَا النَّاسُ، اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ، وَ إِنْ اءَضْمَرْتُمْ عَلِمَ، وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِی إِنْ هَرَبْتُمْ اءَدْرَکَکُمْ وَ إِنْ اءَقَمْتُمْ اءَخَذَکُمْ وَ إِنْ نَسِیتُمُوهُ ذَکَرَکُمْ.
  و فرمود (ع ):
اى مردم ، از خدا بترسید. خدایى که اگر سخن گویید، مى شنود و اگر چیزى در دل نهان کنید، مى داندش . و بر مرگ پیشى گیرید، مرگى که اگر بگریزید به شما مى رسد و اگر بایستید، مى گیردتان و اگر فراموشش ‍ کنید، شما را یاد کند.
 ۱۹۵
  وَ قَالَ ع :
یزهِّدَنَّکَ فِی الْمَعْرُوفِ مَنْ لاَ یَشْکُرُهُ لَکَ، فَقَدْ یَشْکُرُکَ عَلَیْهِ مَنْ لاَ یَسْتَمْتِعُ بِشَیْءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِکُ مِنْ شُکْرِ الشَّاکِرِ اءَکْثَرَ مِمَّا اءَضَاعَ الْکَافِرُ، وَ اللّ هُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ.
  و فرمود (ع ):
دلسرد نکند تو را از نیکوکارى ، کسى که نیکوکاریت را سپاس ‍ نمى گوید. گاه کسى تو را سپاس گوید که از نعمت تو بهره مند نشده است . و تو از سپاس گفتن دیگران ، بیش از آنکه ناسپاسان تباه کرده اند، به دست خواهى آورد و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.
 ۱۹۶
  وَ قَالَ ع :
کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ.
  و فرمود (ع ):
هر ظرفى از آنچه در آن مى نهند پر شود، مگر ظرف دانش که هر چه در آن نهند فراختر مى گردد.
 ۱۹۷
  وَ قَالَ ع :
اءَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِیمِ مِنْ حِلْمِهِ اءَنَّ النَّاسَ اءَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ.
  و فرمود (ع ):
نخستین پاداشى که بردبار از بردباریش مى گیرد، این است ، که مردم در برابر نادانان حمایتش مى کنند.
 ۱۹۸
  وَ قَالَ ع :
إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیما فَتَحَلَّمْ، فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلا اءَوْشَکَ اءَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ.
  و فرمود (ع ):
اگر بردبار نیستى ، خود را به بردبارى وادار، زیرا کم اتفاق افتد که کسى خود را به قومى شبیه سازد و همانند آنان نشود.
 ۱۹۹
  وَ قَالَ ع :
مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ، وَ مَنْ خَافَ اءَمِنَ، وَ مَنِ اعْتَبَرَ اءَبْصَرَ، وَ مَنْ اءَبْصَرَ فَهِمَ، وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ.
  و فرمود (ع ):
هر که حساب نفس خود کند، سود برد و هر که بینا گردد، بفهمد و هر که بفهمد، به دانش رسد.
 ۲۰۰
  وَ قَالَ ع :
لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا.
وَ تَلاَ عَقِیبَ ذَلِکَ (وَ نُرِیدُ اءَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاءَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اءَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْو ارِثِینَ).
  و فرمود (ع ):
دنیا پس از کژتابیهایش به ما روى خواهد کرد و مهربان خواهد شد.چونان ماده شتر بدخویى که به بچه خود مهربان شود. (سپس این آیه برخواند) (و ما بر آن هستیم که مستضعفان روى زمین را نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم .)


تعداد کل صفحات: 12 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...