تبلیغات
احادیث دینی - جنگ صفین
شنبه 13 شهریور 1389

جنگ صفین

   نوشته شده توسط: احمد زین گنجه    

جنگ صفین

ألا و ان معاویة قاد لمة من الغواة و عمس علیهم الخبر حتى جعلوا نحورهم اغراض المنیة .

(نهج البلاغه كلام 51)

جنگ جمل با شرحى كه گذشت بنفع على علیه السلام خاتمه یافت ولى این فتح و پیروزى او را براى همیشه آسوده نكرد بلكه مدعى و رقیب دیگرى مانند معاویة بن ابیسفیان در شام بود كه از زمان خلافت عمر در آنشهر فرمانروائى كرده و از دیر باز در حكومت آن ناحیه چشم طمع دوخته بود و همیخواست كه تا آخر عمر در آنجا مستقلا امارت نماید بدینجهت على علیه السلام ناچار بود كه این رقیب حیله‏گر و اتباعش را هم كه بقاسطین مشهور بودند از میان بردارد.

على علیه السلام براى حمله بشام كوفه را مركز فعالیت خود قرار داده و به تجهیز سپاه پرداخت.

از طرفى مالك اشتر كه بفرماندارى نصیبین منصوب شده بود در بین راه با ضحاك بن قیس والى حران مصادف شد و چون ضحاك از جانب معاویه فرماندار آن ناحیه بود راه را براى حركت مالك مسدود ساخت ولى مالك با او نبرد داده و لشگریان وى را متوارى ساخت.

چون معاویه از شكست ضحاك با خبر شد فورا عبد الرحمن بن خالد را با لشگرى‏انبوه بجنگ مالك فرستاد و عبد الرحمن با سرعتى تمام با سربازان خود در اراضى رقه روبروى مالك فرود آمد و با اینكه نیروى او از هر جهت كامل و چند برابر عده مالك بود ولى در اثر حملات شجاعانه مالك شكست فاحش یافته و مجبور بفرار شد،سربازان مالك نیز بتعاقب آنها پرداخته و همه را بكلى از آنحدود خارج ساختند ورقه و جزیره را كه در دست شامیان بود بتصرف خود در آوردند.

مالك اشتر نامه‏اى بعلى علیه السلام نوشت و فرار ضحاك و شكست عبد الرحمن را به آنجناب توضیح داد و بحیله گریهاى معاویه اشاره كرد و اضافه نمود كه بهترین دلیل بر مخالفت معاویه نسبت بعلى علیه السلام لشگر فرستادن او بجنگ مالك است و خود نیز براى یك جنگ بزرگ و قطعى آماده و مهیا است.

چون نامه مالك بدست على علیه السلام رسید بر فراز منبر رفت و پس از قرائت نامه مالك خدعه و حیله‏گرى معاویه را بدانها تذكر داد تا عده‏اى كه دشمنى معاویه را با على علیه السلام چندان یقین نمیكردند از شك و تردید خارج شده و قول حتمى دادند كه آنحضرت در اینمورد هر گونه صلاح بداند و دستور دهد آنها نیز اطاعت خواهند نمود.

سابقا اشاره شد كه على علیه السلام پس از انتخاب شدن بخلافت در مدینه در صدد حمله بشام بود كه شنید طلحه و زبیر بصره را متصرف شده و عامل او را بیرون كرده‏اند لذا از تصمیم خود منصرف شد و راه بصره را در پیش گرفت و علت تصمیم آنحضرت براى حمله بشام این بود كه معاویه در پاسخ نامه او كه معاویه را به بیعت خود فرا خوانده بود نه تنها تن به بیعت نداده بلكه مانند طلحه و زبیر على علیه السلام را بقتل عثمان متهم كرده و خونخواهى از قتله عثمان را بهانه و دستاویز خود قرار داده بود.

معاویه در نامه‏اش چنین نوشته بود:از معاویة بن صخر بعلى بن ابیطالب اما بعدـبجان خودم سوگند اگر دامن تو بخون عثمان آلوده نبود مسلمین كه با تو بیعت كردند تو نیز مانند ابوبكر و عمر و عثمان بودى ولى تو مهاجرین را بقتل عثمان تحریك كردى و انصار را از یارى او ممانعت نمودى و مردم نادان سخن ترا اطاعت كرده واو را مظلومانه بقتل رسانیدند،اكنون مردم شام از پاى ننشینند و دست از مقاتلت تو بر ندارند تا اینكه قتله عثمان را به آنها سپارى و امر خلافت را هم بشورى واگذارى و حجت تو بر من مانند حجت تو بر طلحه و زبیر نیست زیرا آنها با تو بیعت كرده بودند ولى من با تو بیعت نكرده‏ام همچنین حجت تو بر مردم شام مانند حجت تو بر مردم بصره نیست چه اهل بصره ترا اطاعت كرده بودند اما شامیان ترا اطاعت نكرده‏اند و اما شرافت ترا در اسلام و قرابت ترا با پیغمبر و موقعیت ترا در میان قریش انكار نمیكنم و السلام (1) !

از آنچه تا كنون درباره قتل عثمان گفته شد چنین بر میآید كه موضوع خونخواهى از قتله عثمان در آنروزها براى هر یاغى و طاغى دستاویز و بهانه‏اى براى فتنه انگیزى شده بود و عجب اینكه همان قتله عثمان ادعاى خونخواهى میكردند و كسى را متهم این ماجرا مینمودند كه نه تنها در قتل عثمان دخالتى نداشت بلكه بمنظور خیر خواهى او را نصیحت كرد و در موقع محاصره خانه‏اش بوسیله مردم مدینه براى رفع تشنگى او آب هم بمنزل وى فرستاده بود!

استاد عبد الله علایلى در كتاب ایام الحسین كه از تألیفات اوست چنین مینویسد:

از شگفتى‏هاى مسخره آمیز تقدیر اینست كه عمرو عاص مردم را بر كشتن عثمان تحریك كند،عایشه روبروى او آشكارا بمخالفت برخیزد،معاویه از یارى او شانه خالى نماید،طلحه و زبیر بمخالفین وى كمك كنند و آنگاه اینها هر یك دیگرى را بخونخواهى او تشویق كنند و خون عثمان را از على بن ابیطالب كه خیر خواهانه باو اندرز داده و او را از این سرانجام بر حذر داشته و در پیشامدها سپر بلاى او شده است مطالبه نمایند (2) !

بارى على علیه السلام نامه معاویه را پاسخ نوشت كه بیعت من یك بیعت عمومى است و شامل همه افراد مسلمین میباشد اعم از كسانى كه در موقع بیعت در مدینه حاضر بوده و یا كسانى كه در بصره و شام و شهرهاى دیگر باشند و تو گمان كردى‏كه با تهمت زدن قتل عثمان نسبت بمن میتوانى از بیعت من سرپیچى كنى و همه میدانند كه او را من نكشته‏ام تا قصاصى بر من لازم آید و ورثه عثمان در طلب خون او از تو سزاوارترند و تو خود از كسانى هستى كه با او مخالفت كردى و در آنموقع كه از تو كمك خواست وى را یارى نكردى تا كشته شد.

على علیه السلام در نامه دیگرى هم كه بمعاویه نوشته بدین مطلب اشاره كرده و فرماید:

فاما اكثارك الحجاج فى عثمان و قتلته فانك انما نصرت عثمان حیث كان النصر لك و خذلته حیث كان النصر له (3) .

(و اما زیاد سخن گفتن تو درباره عثمان و كشندگان او بیمورد است زیرا تو عثمان را وقتى كه بسود خودت بود یارى كردى ولى در آنموقع كه كمك تو بحال او سودمند بود او را یارى نكردى.)

على علیه السلام از موقع ورود بكوفه چند ماهى كه در آنشهر اقامت داشت براى جلوگیرى از وقوع جنگ با شامیان چند مرتبه بمعاویه نامه نوشته و او را نصیحت كرد و عواقب وخیم مخالفت و ناسازگارى او را كه موجب جنگ و خونریزى گردید بوى تذكر داد ولى از اینهمه نامه‏نگارى نتیجه‏اى حاصل نشد و معاویه لجوج هر دفعه در پاسخ نامه‏هاى آنحضرت همان سخنان سابق خود را نوشته و او را بقتل عثمان متهم نمود!و یكى از نامه‏هاى خود را بوسیله مردى از طایفه عبس كه (در اثر تبلیغات سوء معاویه) از دشمنان على (ع) بود بحضور آنحضرت فرستاد و چون آنمرد وارد كوفه شد یكسر بمسجد رفت و نامه معاویه را تقدیم نمود.

على علیه السلام از او پرسید در شام چه خبر است؟آنمرد با گستاخى گفت سینه تمام اهل شام از بغض و كینه تو مالامال است و تا خون عثمان را از تو نستانند آرام نخواهند نشست!

على علیه السلام فرمود اى احمق معاویه ترا گول زده است كشندگان عثمان‏جز چند نفر كه یكى از آنها نیز معاویه بود كس دیگرى نیست،چند نفر از اصحاب آنجناب خواستند آنمرد را بقتل رسانند اما على علیه السلام مانع شد و فرمود او سفیر است و بر سفیر باكى نیست آنگاه نامه معاویه را باز كرد و دید فقط نوشته شده:بسم الله الرحمن الرحیم.و بچیز دیگرى اشاره نگردیده است على علیه السلام فرمود معاویه تصمیم جنگ دارد!و سپس سخنى چند از حسن نیت خود و مكر و فریب معاویه بمردم صحبت كرد و آنها را براى مبارزه با حیله گریهاى معاویه دعوت فرمود.

سفیر معاویه كه از بزرگوارى و سخنان على علیه السلام بهیجان آمده بود بلند شد و گفت :یا امیر المؤمنین مرا ببخش من ترا بیش از هر كس دشمن داشتم ولى اكنون دوستت دارم زیرا حقایق امور بر من روشن شد و دانستم كه معاویه تمام مردم شام را مثل من فریفته است اجازت فرما كه پس از این در ركاب همایون تو خدمتگزار باشم و بدینوسیله كینه و بغض سابق را بارادت و محبت تو تبدیل گردانم،على علیه السلام او را نوازش كرد و باصحاب خود فرمود كه از وى نگهدارى كنند.

چون این خبر بمعاویه رسید بسیار اندوهگین شد و گفت این مرد تمام اسرار ما را بعلى خواهد گفت پس خوبست پیش از اینكه على بما حمله كند ما در اینكار باو پیشدستى كنیم.

معاویه براى انجام این امر از تمام بزرگان نزدیك بخود و از صحابه پیغمبر صلى الله علیه و آله كه در مدینه بودند و مخصوصا از بنى امیه دعوت نمود كه در این مورد با وى همكارى كرده و او را یارى و مساعدت نمایند لذا براى هر یك از آنان نامه جداگانه نوشت و آنها را بكمك خود خواند ولى جز بنى امیه كسى بدعوت او پاسخ مثبتى نداد حتى عبد الله بن عمر صراحة نوشت كه از حیله و نیرنگ معاویه با خبر است و او خود از فرستادن كمك براى عثمان عمدا خوددارى نمود تا عثمان كشته شود و او مستقلا در شام حكومت كند.

بعضى از رجال و صحابه نیز جوابى شبیه پاسخ عبد الله بمعاویه دادند و از همكارى با او خوددارى نمودند و معاویه فقط بپشتیبانى بنى امیه در صدد مقابله و مقاتله با على علیه السلام بر آمد ولى پیش خود فكر كرد كه انجام اینكار بدین سادگیها هم‏نیست و طرف شدن با على علیه السلام كار هر كسى نباشد زیرا على علیه السلام از هر جهت بر معاویه امتیاز و برترى دارد و از نظر زهد و علم و شجاعت و تقوى طرف قیاس با معاویه نیست و از حیث حسب و نسب و قرابت به رسول خدا صلى الله علیه و آله هم بر معاویه رجحان و برترى دارد و همه مردم او را میشناسند و ترجیح معاویه بر على علیه السلام موقعى امكان پذیر است كه نیروى تفكر و عاقله اشخاص از بین رفته باشد.

گاهى در ذهن خود مجسم مینمود كه صحنه كارزار است و على علیه السلام او را بمبارزه میطلبید آنگاه از عجز و ناتوانى خود در برابر آنحضرت لرزه بر اندامش میافتاد و هیولاى مرگ را بچشم خود مشاهده میكرد ولى با همه این احوال دل از حب جاه و هواى حكومت بر نمیداشت.

مدتى در اثر این خیالات شب و روز او یكى بود و نمیدانست بچه ترتیب مقصود شوم خود را بمرحله اجرا در آورد بالاخره برادرش عتبة بن ابیسفیان گفت تنها راه حل این مسأله همراه كردن عمرو عاص است با خود زیرا او از نظر سیاست و مكر در تمام عرب مشهور است و جائیكه مكر و حیله در كار باشد فریفتن مردم عوام كار ساده و آسان است و چون عقل و شعور مردم با مكر و حیله ربوده گردد در آنحال ترجیح تو بر على امكان پذیر خواهد بود!

معاویه گفت عمرو عاص این دعوت را از من نپذیرد زیرا او هم میداند كه على از هر جهت بر من رجحان و برترى دارد عتبه گفت عمرو مردم را میفریبد تو هم با پول و وعده عمرو را بفریب ! (4)

معاویه پیشنهاد برادرش را پسندید و نامه‏اى با آب و تاب تمام بعمرو عاص كه در آنموقع در فلسطین بود فرستاد و مضمون نامه بطور خلاصه این بود كه من از جانب عثمان در شام حاكم هستم و عثمان هم خلیفه پیغمبر بود كه در خانه‏اش تشنه و مظلوم كشته شد و تو میدانى كه مسلمین در قتل او بسیار غمگین‏اند و لازم است كه از قتله عثمان خونخواهى كنند و من تو را دعوت میكنم كه در این خونخواهى‏شركت كنى و از این پاداش و ثواب بزرگ بهره ببرى!

معاویه كه ابتدا نمیخواست منظور حقیقى خود را بعمرو عاص اظهار كند و هدفش از دعوت عمرو فقط استفاده از وجود او براى پیروزى در جنگ بود بدون اعلام مقصود اصلى خود او را براى شركت در خونخواهى از كشندگان عثمان كه على علیه السلام را بدان متهم ساخته بود دعوت نمود،اما عمرو كه در حیله‏گرى و سیاست در تمام عرب نظیرى نداشت بمحض خواندن نامه مقصود معاویه را دانست و بدون اینكه به روى او آورد و به او بفهماند كه مقصودش را دانسته است پاسخ وى را چنین نوشت كه اى معاویه مرا بر خلاف حق بجنگ على ترغیب نموده‏اى در حالیكه على برادر رسول خدا و وصى و وارث اوست و تو هم كه خود را حاكم عثمان میدانى با كشته شدن او دوره حكومت تو نیز خاتمه یافته است،آنگاه راجع باسلام و ایمان على علیه السلام و شرح جنگها و خدمات نظامى او اشاره كرده و آیاتى را كه درباره آنحضرت نازل شده و احادیثى را كه از پیغمبر صلى الله علیه و آله در مورد وى رسیده است همه را مفصلا بمعاویه نوشته و در آخر نامه اضافه كرد كه پاسخ نامه تو این است كه من نوشتم.

معاویه كه دید تیرش بسنگ خورده و نتوانسته عمرو را بدون قید و شرط از فلسطین بشام كشد ناچار تا حدى پرده از روى كار كنار زد و مجددا نامه‏اى با اختصار چنین نوشت:اى عمرو جنگ طلحه و زبیر را با على شنیدى و اكنون مروان بن حكم نیز با جمعى از اهل بصره نزد من آمده و على هم از من بیعت خواسته است و من چشم براه تو دارم تا در اطراف این مسأله با تو سخن گویم پس در آمدن بسوى من تعجیل كن كه در نزد من جاه و مقام و منزلتى خواهى داشت.

چون نامه معاویه بعمرو عاص رسید پسران خود عبد الله و محمد را فرا خواند تا نظر آنها را نیز در اینكار بداند،عبد الله پدرش را از رفتن بسوى معاویه منع كرد ولى محمد او را بدینكار ترغیب نمود عمرو گفت عبد الله آخرت مرا در نظر گرفت ولى محمد دنیاى مرا خواست،و با اینكه عمرو این مطلب را بهتر از همه‏میدانست باز بدنیا گروید و آخرت را فراموش كرد . (5)

عمرو عاص با سرعتى تمام طى طریق كرد و خود را بشام رسانید و معاویه مقدم او را گرامى شمرد و بنحو شایسته‏اى از وى پذیرائى نمود و چون خانه از بیگانگان خالى شد معاویه كه عمرو عاص را بدست آورده بود باز مانند سابق بطور رسمى سخن گفت و دم از خونخواهى عثمان زد و او را هم بدین كار ترغیب نمود!

عمرو كه دید معاویه میخواهد او را بدون هیچ قید و شرطى در این امر خطیر وارد نماید زبان به مدح و ثناى على علیه السلام گشود و خدمات او را در پیشرفت اسلام بیان كرده و رشادتهایش را در غزوات پیغمبر صلى الله علیه و آله یاد آور شد و بعد بحالت اعتراض بمعاویه گفت اقدام تو در اینكار نه تنها ساده و آسان نیست آخرت ترا نیز تباه گرداند.

معاویه گفت من براى طلب آخرت اینكار را پیش گرفتم،چه كارى بهتر از این كه من براى طلب خون عثمان قیام كنم زیرا عثمان خلیفه رئوف و مهربانى بود كه مظلومانه كشته شده است!

عمرو گفت اى معاویه تو مرا دعوت كردى كه مردم را فریب دهم حالا خودت میخواهى مرا بفریبى؟ !و با من كه از جهت مكارى در تمام عرب نظیرى ندارم مانند اشخاص عوام و عادى سخن میگوئى؟

كدام آدم عاقل سخنان ترا باور میكند اگر تو واقعا دلت بحال عثمان میسوزد چرا موقعیكه او در محاصره بود و از تو استمداد میكرد بیاریش نیامدى؟تو چشم طمع بخلافت دوخته‏اى و خونخواهى عثمانرا بهانه كرده‏اى و اگر میخواهى من نیز در اینكار با تو همكارى كنم باید بزبان خود من سخن بگوئى و از در صداقت و یكرنگى برآئى زیرا من و تو همدیگر را خوب میشناسیم و نیرنگ زدن ما بیكدیگر بى معنى ودور از عقل است و براى اینكه من با تو همدست شوم همچنانكه تو خلافت را براى خود میخواهى باید حكومت مصر را هم بمن واگذار كنى و متعهد شوى كه همیشه از آن من باشد و هیچوقت پس نگیرى!

معاویه كه دید عمرو عاص از نیت او آگاه بوده و از طرفى جز بواگذارى حكومت مصر با او همكارى نخواهد كرد ناچار تقاضاى او را پذیرفت و قرار دادى میان آندو نوشته و امضاء گردید كه معاویه در صورت پیروزى بر على علیه السلام و احراز مقام خلافت،حكومت مصر را بعمرو واگذار كند و در اینجا هم معاویه در صدد حیله بر آمد و در آخر قرار داد بكاتب گفت:اكتب على ان لا ینقض شرط طاعته.

یعنى بنویس كه عمرو شرط اطاعت معاویه را نشكند و مقصودش این بود كه از عمرو عاص بر طاعت خود به بیعت مطلقه اقرار بگیرد كه اگر مصر را هم باو نداد او نتواند از طاعت وى سرپیچى كند اما عمرو كه از معاویه زرنگتر بود بكاتب گفت:اكتب على ان لا ینقض طاعته شرطا.بنویس كه اطاعت او را با توجه بشرطى كه شده است نشكند یعنى اگر معاویه حكومت مصر را ندهد طاعت او واجب نخواهد بود.

بالاخره عمرو عاص تعهد كتبى از معاویه گرفت و خود را در اختیار او قرار داد و از آن پس وزیر و مشاور وى گردید (6) .

معاویه در اولین فرصت عمرو عاص را بحضور طلبید و مشكلات كار را بوى‏عرضه داشت از جمله گرفتاریهاى معاویه این بود كه محمد بن ابى حذیفه كه اولین دشمن معاویه بود از زندان گریخته بود و معاویه از فرار وى سخت آشفته و ناراحت بود لذا بعمرو گفت اگر من از شام بمنظور جنگ با على خارج شوم میترسم محمد از پشت سر بشام حمله كرده و بر اوضاع مسلط شود و بغرنجتر از آن موضوع جنگ با على است كه او كسانى را از جانب خود بدینجا فرستاده و از من بیعت خواسته است،دولت روم نیز از این اختلافات مسلمین استفاده كرده و در صدد استرداد شام میباشد.

عمرو عاص كمى اندیشید و گفت چیزى كه مهم است همان جنگ با على است زیرا محمد بن ابى حذیفه اهمیتى ندارد و دولت روم را نیز میتوان با ارسال تحف و هدایا فعلا راضى نگاهداشت بنابر این تلاش اصلى تو باید براى جنگ با على باشد!

معاویه گفت هر چه گوئى من انجام دهم،عمرو عاص عده‏اى را بتعقیب محمد فرستاد و آنان فورا محمد را دستگیر كرده و از بین بردند سپس معاویه امپراطور روم را نیز با ارسال تحف و هدایا سرگرم نمود و آنگاه تمام همت خود را براى تجهیز سپاه بمنظور جنگ با على علیه السلام بكار برد.

معاویه در این باره از هیچ حیله و تزویر و ریا و دروغ خود دارى نكرد و به بهانه خون عثمان مردم شام را علیه على علیه السلام شورانید و در همه جا بآنحضرت تهمت زد و تا توانست كینه او را در دل شامیان آكنده نموده و در حدود سیصد هزار نفر براى جنگ تجهیز و آماده كرد.

از آنسو على علیه السلام هم كه از مكاتبات زیاد با معاویه در مورد تسلیم و بیعت او نتیجه نگرفته و نامه مالك اشتر نیز دلالت بر جنگ معاویه با آنحضرت میكرد و همچنین از پیوستن عمرو عاص باردوى معاویه نیز آگاهى یافته بود بعبد الله بن عباس كه والى بصره بود مرقوم فرمود مردم آن شهر را تجهیز كرده و بكوفه بیاورد و چند نفر دیگر من جمله مالك اشتر را نیز احضار نمود و خود نیز بمنبر رفت و كوفیان را از هدف و مقصود معاویه آگاه گردانید و آنگاه به بسیج سپاه پرداخت.

پیش از شرح وقایع جنگ صفین ابتداء توضیح مختصرى از بیو گرافى معاویه‏و عمرو عاص لازم بنظر میرسد تا در برابر على علیه السلام كه مظهر حق و فضیلت و عدالت بود این دو حیله‏گر عرب نیز كه علیه آنحضرت متحد شده و حوادث جنگ صفین را بوجود آوردند بخوبى شناخته شوند .

پى‏نوشتها:

(1) ناسخ التواریخ كتاب صفین ص .144

(2) صلح امام حسن ص .122

(3) نهج البلاغهـكتاب .37

(4) ولى بعقیده نگارنده حب دنیا كه لازمه‏اش جاه طلبى است عمرو عاص و معاویه (هر دو را) فریب داد و آخرتشان را تباه نمود.

(5) عمرو عاص در سن پیرى فریفته دنیا شد و بسوى معاویه رفت در حالیكه از عمر او بیش از 6 سال باقى نمانده بود زیرا در سال 42 یا 43 هجرى كه والى مصر بود در همانجا در گذشت .آرى چنین است:

آدمى پیر چو شد حرص جوان میگردد 
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد.

(6) عمرو عاص را پسر عمى بود كه وقتى شنید عمرو چنین تعهدى از معاویه گرفته است ضمن ملامت وى اشعارى سرود كه این چند بیت از آن میباشد:

الا یا عمرو ما احرزت مصرا 
و ما ملت الغداة الى الرشاد 
و بعت الدین بالدنیا خسارا 
فانت بذاك من شر العباد 
وفدت الى معاویة بن حرب‏ 
فكنت بها كوافد قوم عاد 
الم تعرف ابا حسن علیا 
و ما نالت یداه من الاعادى‏ 
عدلت به معاویة بن حرب‏ 
فیا بعد الصلاح من الفساد

(ناسخـكتاب صفین ص 136)


mojtaba hojatoleslami
شنبه 21 خرداد 1390 05:48 ق.ظ
فتنه احمدی‌نژاد. سلام، الان تازه متوجه شدم چرا در سالروز وفات امام خمینی ، حضرت امام خامنه‌ای فرمودند که خود امام خمینی بارها فرمودند اشتباه کردند و منظور ایشان از این حرف چه بود . با رفتار اخیر رئیس جمهور بالاخره روشن شده است که احمدی‌نژاد با دادن نتایج آرا دروغی انتخابات به امام خامنه‌ای، باعث شدند که حضرت امام خامنه‌ای در ملا عام اعلام کنند که حمایت از احمدی‌نژاد بعد از انتخابات، اشتباه بوده است. فتنه اصلی‌ زیر سر احمدی نژاد و خائنین امثال خودش بوده و هست.ای کاش دسته احمدی‌نژاد هم سر به خیابان بگذارند شخصاً ترتیب ایشان را هم از پشت بام خواهم داد. سرباز ولایت من هستم نه آن مشائی دزد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر